امروز:
جمعه - 10 بهمن - 1404
ساعت :

   هان ای محمد ای رسول مهربانی
   هان ای محمد ای فروغ جاودانی
   هان ای محمد چلچراغ آفرینش
   هان ای محمد ای چراغستان بینش
 با من بیا تصنیف حیرت را بخوانیم
 تا بلکه معنای محمد را بدانیم
 با من بیا از باغ باران گل بچینیم
 شاید محمد را همین امشب ببینیم
 آه ای محمد ای تجلی گاه احساس
 آه ای رسول شبنم و پیغمبر یاس
 اینک تکلم می کنم با لهجه ی درد
 از این خس و خاشاک های پست و نامرد
 باید چه طاقت بوی گل برخود ببندیم
 اینک که با این غم کمی چون گل بخندیم
 ما ای محمد بی تو معنایی نداریم
 این روزها هم شور آوایی نداریم
 توبرتر از آنی که مجنونت بخوانند
 یک مشت جاهل مایه ی وهمت بخوانند
 تو برتر از آنی که شاعر بوده باشی
 یا نه ... زبانم لال ساحر بوده باشی !
 آنان که از اسم شریفت در گریزند
 تصمیم دارند آبرویت را بریزند
 آنان که از اسم شریفت کینه دارند
 سنگ بزرگی جای دل در سینه دارند
 اسم تو عطر باغ گل های اقاقی است
 نام شریفت تا ابد ای عشق باقی است
 نام تو باید تا ابد برپا بماند
 چون صخره محکم سخت و پابرجا بماند
 عیسی بجز تو هیچ ماوایی ندارد
 موسی تو را بالاتر از خود می شمارد
 کفتارها نام تو را بازیچه کردند
 اینها که خود با سایه ی خود در نبردند
 یک مشت نادان هم تو را سخره بگیرند
 بهتر که در این جاهلیت ها بمیرند
 هان ای محمد آخرین پروانه آوا
 هان ای نهالستان ایمان ، باغ رویا
 دشمن تصور کرده تنهایی ، ولی نه
 بی همنفس ، بی شور و آوایی ، ولی نه
 دشمن تصور کرده فریاد تو خفته است
 فریادها در سینه ها اما نهفته است
 ما با محمد زنده ایم و ماندگاریم
 با دین او مانند صخره استواریم
 دنیا بداند تا جهان باقی است ما نیز
 اسلام را والاتر از خود می شماریم.
 فرهنگ دشتی

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید