محمدرضا صفدری پنجم امرداد 67 ساله شد. به بهانه تولد وی و اهمیت این نویسنده جنوبی، حمید بابایی یادداشتی ارسال کرده است.
بسیاری از ما که دستی در نوشتن داریم یا به صورت جدی ادبیات را دنبال میکنیم. نام محمدرضا صفدری را با سیاسنبو شنیدهایم. مجموعهای با داستانهای تکاندهنده که تصویرگر دورهای مهم از زیست مردم ایران بعد از کشف نفت است. هشت داستان کوتاه این مجموعه چنان اتمسفر جنوب را دارد که گویی داستانها برای زنده کردن یاد و ادبیات غنی و زیست بوم این منطقه نوشته شدهاند.
صفدری در این مجموعه نشان داد نویسندهای است سختگیر که هم در زبان و هم در فرم در کنار جلو بردن روایت چیره دست است و داستانها را به خوبی پیش میبرد.
این سختگیری و چیره دستی در روایت رمان «من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم» خود را نشان میدهد. عنوان اثر خود نشاندهنده این است با رمانی عادی سر و کار نداریم و به واقع با یک مهندسی تمام عیار طرفیم. اگرچه خواندن این رمان مخصوصا در صفحات ابتدایی اندکی دشوار است، اما هر چه جلوتر میرویم روایت داستان و فهم و درک جهان ساخته شده توسط وی بهتر میشود. شاید استقبال منتقدان و روزنامهنگاران هم بنا بر همین دلیل بود. ولی به نظر نگارنده این اثر رمان ساده و قابل درک برای عموم نیست، هرچند خواندنش و کشف جهان ساخته شده توسط صفدری ارزش خواندن آن را دارد.
در این میان میتوان به مجموعه تیله آبی نیز به عنوان یکی از آثار کارنامه این نویسنده اهل جنوب اشاره کرد که گویی بازگشت به همان مفاهیم همیشگی است. گویی در این مجموعه صفدری به کودکی خویش باز میگردد و روایتی از سرگردانیهای قهرمانهای داستانهایش را بازگو میکند.
با شب یکشنبه، اثر دیگری از این نویسنده است. داستانهایی که میتوان آنها را نوشتهای کوتاه و پراکنده در کارنامه این نویسنده دید. اگرچه خود داستان با شب یکشنبه روایتی تکان دهنده و هولناک دارد. تنهایی شخصیت اصلی گویی مهمترین دغدغه صفدری است که در این اثر نیز به چشم میخورد.
چهل گیسو اثر دیگری از اوست از وی که در آن به جمع آوری و مکتوب کردن افسانههای جنوب پرداخته است. این اثر از آن جهت که زیر مجموعه ادبیات شفاهی قرار میگیرد حائز اهمیت است. و نشان دهنده این نکته که نویسندهای چونان صفدری چقدر به روایتهای کهن اهمیت میدهد و کوشیده گوشه چشمی به روایتهای دیرین سرزمین خود داشته باشد.
آقای صفدری عزیز، به عنوان کسی که این متن کوتاه را برای شما نوشتم، دوست دارم بگویم، شما برای ما نویسندهای هستید که جنوب را به خوبی ترسیم کردهاید. ما با نوشتههای شما زندگی کردهایم، به احترام شما کلاه از سر بر میدارم. به قول مرحوم عباس عبدی، «ما چشم به در دوختهایم تا کی شما کتاب تازهای منتشر کنید که آن را بخوانیم....»
ارسال نظر به عنوان مهمان