نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

به بهانه یادکردی از: فروغ فرخزاد
راز اندوهم به زردگونه ام افشاتر است
سایه ای دارم که حتی از خودم تنهاتر است
هیبت دردی که روحم را به آتش می کشد
یک سر و گردن زتیغ شانه ام بالاتر است
در محاق خویشم و دیری ست در تاریکی ام
باز تاب سایه ام در چشم شب زیباتر است
می فشارد بغض سنگینی گلویم را هنوز
در بلندای سکوتم سنگ هم گویاتر است
خشم سرخم از جسارت های بی پروایی ی ست
انعطافم- منتها- از خشم بی پرواتر است
مثل پروا کردن سیمرغ پر در شعله ها
رقص من در زیر سقف آسمان عنقاتر است
شعر من تصویری از اندوه در آیینه است
می رسد وقتی به زخم عشق با معناتر است
نام لیلی را ز فهرست دلم خط می زنم
آن پریِ کوچک غمگین مرا لیلاتر است
واژه واژه درخیال شاه بیت آخرم
خوش خرامی های خاتون غزل پیداتر است
* هرمز فرهادی بابادی
ارسال نظر به عنوان مهمان