نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

واژه
واژه
این غزل
وقتی کهتقدیم تو شد
شعر من آیینه ی تحسین و تکریم تو شد
رقص تصویری که در عمق خیالم
سایه زد
چرخ خورد و ناگهان پرگار ترسیم تو شد
مطلع تصمیم احساس تو
بوی دل گرفت
در نهایت عشق هم تسلیم تصمیم تو شد
فاتح میدانحسرت ها ست قلبم
آاااه
آااااه
باز این سردار
بی پیکار تسلیم تو شد
با زبان استعاره حرف با من می زنی
خاطرم در گیر و دار فهم (حامیم) تو شد
ای دل آیینه ام
که بارها
بشکسته ای:
عمر کوتاهم همیشه
صرف ترمیم تو شد
بس که در ترحیم اهل عشق شرکت کرده ای
دست آخر نوبت تکرار ترحیم تو شد
هرچه می خواهی عذاب عشق را انکار کن
سال روز مرگ هرمز ثبت تقویم تو شد.
* هرمز فرهادی بابادی
ارسال نظر به عنوان مهمان