نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

به پیش حضرت چشمت غزل چگونه بخوانم؟
که در حضور تو افتاده لکنتی به زبانم
مرا ز مطلع شعرم شناختی و نگفتی:
- که از کدام خیالی که من هنوز ندانم؟
طلسم قفل سکوتم چگونه لب بگشاید؟
که خورده مهرسکوتی به گفت و گوی لبانم
مگر که بال دو پلکت ز خواب عشق برآید؟
که صبح سرد دلم را به آفتاب برسانم
به گرگ و میش تماشا تو را چگونه ببینم؟
که خورده سرمه ی غیبت به چشم آینه سانم
گمان آمدنت را به قاب پنجره بردم
کشید پردهی شک را بر ارتفاع گمانم
صدای زمزمه ی دل ز غار سینه بر آمد
نشسته ( غار حرایی) به صحن غار دهانم
مرا به صورت باران ز ابر عشق بباران
که در کویر جدایی سراب تشنه نمانم
به خواب غفلت صبحم دل نماز ندارم
مگر دوباره بخواند ( بلال) عشق اذانم
ارسال نظر به عنوان مهمان