امروز:
پنجشنبه - 9 بهمن - 1404
ساعت :

نمی دانی که با عشقت، چه غوغایی به پا کردی

شدم مجذوب رفتارت،  دلم را مبتلا کردی

خبر داری که دنیایم چه بی روح و چه تاریک است

فراموشت شدم عمری، تو با قلبم چها کردی

چه تلخ است زندگی بی تو، چکد اشکم بر این دفتر

درون این دلم خون است چه آشوبی به پا کردی

تو بیرحم و فلک بیرحم، شدم چون برگ پاییزی

کنون پوسیده و زردم، مرا تنها رها کردی

جفایت را نمی بخشم، که عمری خون دل خوردم

امان از درد بی مهری، خدا داند خطا کردی

نوشتم شعر چشمانت، شدم شهره به این دنیا

نفهمیدی تو احساسم به رفتن اکتفا کردی

زلیخای  زمانم من، عزیزِ مصر و کنعانی

 همان دیدار اول تو  جدایی را بنا کردی

منم پروین که در راه وصالت هی خطر کردم

به عهد مان  وفا کردم تو رفتی و جفا کردی..

* پروین علاسوند

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید