نظرات (1)
-
سهراب صالحی
یکشنبه 24 تیر 1403 - یکشنبه, جولای 14 2024 7:48:35pmای شاعر شیرین سخن بابادی
با هر غزلت جام شرابم دادی
از الکل اشعار شما فهمیدم
در شعر و سرودن غزل استادی
سهراب م صالحی

شعر اقیانوس و شاعر دست می شوید زجان/از برای صید مروارید در ژرفای آن
مثل غواصی که می ترسد ز جزر و مد موج
از صدف در خلوت ساحل نمی گیرم نشان
همچنان در معرض خورشیدم و ابر خیال/بر سرم می گسترد چتری ز سقف آسمان
شعر دیگر خونبهای ناله های عشق نیست
شعر تر یعنی وقوع اتفاقی ناگهان
تا مگر مضمون بکری در غزل پیدا کنم/واژگان را می شکافم در مظان امتحان
آسمان در حسرت من سینیِ صبحانه است/ماه وقتی می شود اندازه ی یک فرص نان
با چه ترفندی برآیم بر فریب خویشتن؟
درد دارد می رسد تا عمق مغز استخوان
در دل باغی که فصل خشکسالی دیده است/ارغنون در باد می حواند به سوک ارغوان
من چگونه باز می یابم یقین خویش را؟
باورم گم گشته است در برزخ شک و گمان
ای شاعر شیرین سخن بابادی
با هر غزلت جام شرابم دادی
از الکل اشعار شما فهمیدم
در شعر و سرودن غزل استادی
سهراب م صالحی
ارسال نظر به عنوان مهمان