غزلی از: استاد "هرمز فرهادی بابادی"

راز رقص نا به هنگام کلاغ پیر چیست؟

 امتداد این خیابان تا بیابان می رسد

بوی غربت از مسیر این خیابان می رسد

 آنقدر دلواپس تنهایی خویشم که باز/در کنارم سایه ای سر در گریبان می رسد

 چتر گسترده ست  ابری بر گدار خاطرم/ احتمال ریزش سنگین باران می رسد

 رازرقص نا به هنگام کلاغ پیر چیست؟باز دارد برف و سرمای زمستان  می رسد؟

 آاااه می بینم: پرستو- قاصد فصل بهار-

 از جنوب سرزمینی خشک و عریان می رسد

 اتفاقی در حلول فصل ها افتاده است؟/از دل خرداد وقتی ماه آبان می رسد؟

 آفتاب از مغرب چشمم گربزان گشته و/سایه روشن های مشرق  رو به پایان می رسد

 دل که روزی در قمار عشق خود را باخته ست/باورش گردیده این که نوبت جان  می رسد

 از تماشای  خیالم   واژه  خالی گشته و

 امتداد این غزل  دارد  به هذیان می رسد

 * هرمز فرهادی بابادی

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید
Tagsغزل, استاد هرمز فرهادی بابادی, شاعر معاصر، شاعر امروز, شعر امروز, غزل امروز, حبیب خبر