نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

در قمار عشق دیگر قاب دل خوش نقش نیست/ غزلی از: استاد "هرمز فرهادی بابادی"
من گرفتارم به درد بی قراری های خویش/ بی قراری در دل چشم انتظاری های خویش
در طلسم پیله ی پروانگی ها مانده ام/ در بلوغ حسرت لحظه شماری های خویش
هیچکس غیر از خودم از راز من آگاه نیست/ همچنان در حیرتم از رازداری های خویش
من به شهر نی سواران هم پیاده مانده ام/ کودکی در آرزوی نی سواری های خویش
داغ دار لاله های سر به زیر میهن و/ حافظ گنجینه ای از یادگاری های خویش
شعر سرخم بازتاب خشم فریاد من ست/شاعری میراث دار سر به داری های خویش
بوی گرم عشق هم از سفره ی دل رفته است/باز باید سر کنم با این نداری های خویش
غیر دل دیگر چه دارم تا که قربانی شود/مانده ام در برزخی از شرمساری های خویش
در قمار عشق دیگر قاب دل خوش نقش نیست/مثل لیلاجم اسیر بدبیاری های خویش
ارسال نظر به عنوان مهمان