امروز:
پنجشنبه - 9 بهمن - 1404
ساعت :

 مگو کوبیدن بیهوده ی آب است در هاون/که واژه واژه گردیده خیال از شعر آبستن

 مگر که عادت تلخ زمانه غیر از این بوده؟/که با نیش قلم اهل قلم را سخت آزردن؟

 همیشه بی نهایت دورتر هستی و من اما/به تو نزدیک‌تر از نبض ناگاه رگ گردن

 رسیده فرصت نابی که مثل ابر بارانزا/خودم را بر ترک های کویر تشنه باراندن

 گرفتارم به تردیدی که در تصمیم خود دارم/مردد مانده ام وقتی میان بودن و رفتن

 چه می پرسی ز حال من؟ که دل حالی چنان دارد/که گویی می گدازد در میان شعله ها آهن

 چگونه لحظه ای بر جزر و مد دل بیاسایم؟/میسر نیست حتی لحظه ای در خویش آسودن

 چنان در دام یک چشم زلیخایی گرفتارم/که تهمت می خورد بر زخمه های چاک پیراهن

 چه چشم انداز زیبایی مجسم می شود وقتی/خودم را در نگاه خویش در تصویر آوردن

 *هرمز فرهادی بابادی

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید