نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

من که عمری سینه چاک درد مردم گشته ام/ از تماشای همین مردم ولی گم گشته ام
آن عقاب زخم خورده از غرور خویشم و/ بی پر پرواز محتاج ترحم گشته ام
فقر زیر صفر مطلق مردن تدریجی است/شانه خم گردیده از بار تورم گشته ام
دست غیبی از گدار معجزه پیدا نشد/ لاجرم درگیر رویای توهم گشته ام
سال ها همصحبت سنگ صبوری بوده ام/ از کمال همنشینی بی تکلم گشته ام
رستمی در هفتخوان آرزوها بوده ام/ طعمه ی نیرنگ دام خوان هشتم گشته ام
فکر می کردم که نیش کژدمی از کینه نیست/ منتها مسموم زهر نیش کژدم گشته ام
چیدن سیبی خیالم را به تهمت برده و/خون بهای تازه ی نفرین گندم گشته ام
تا که شکل خنده را روزی به تصویر آورم/روی لب های خودم طرح تبسم گشته ام
بس که باور می کنم که شعر میراث من است/در غزل تصویر در حال تجسم گشته ام
ارسال نظر به عنوان مهمان