نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

حال مرا مپرس که حالم نگفتنی ست/آیینه در قضاوت آهن شکستنی ست
چشمی مرا ندید که بالم شکسته است/حال عقاب در تب پرواز دیدنی ست
وقتی پرنده ای به قفس خو گرفته است/حرف از پرنده نیست که پرواز مردنی ست
فریاد در سکوت به طغیان نمی رسد/بر چله ی سکوت نسیمی وزیدنی ست
گل را گلاب نیست که خون گریه ی گل ست/فتوا که داده است که هر غنچه چیدنی ست؟
پرگار فهم عشق به سرگیجه آمده ست/اندیشه اش ز مرکز دل پاکشیدنی ست
جای گلایه نیست که تقدیرم آتش است/اینجا درخت خشک بر آتش نهادنی ست
هر لحظه ای ز عمر که رهن نفس شده ست/تکرار قصه ای ست که تلخ و شنیدنی ست
رو بر نماز شعر به دیدار من بیا/امشب دو باره طبع خیالم شکفتنی ست
ارسال نظر به عنوان مهمان