نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:
گفتوگوی موزون میان دو شاعر جهاندیده و پیشکسوت، همواره فرصتی است برای مشاهده لایههای پیدا و پنهان زبان، تجربه و جهانبینی.
غزل «رد اشک» از استاد "محمد بقالان" و پاسخ منظوم استاد "ایرج خواجوی"، نمونهای دلنشین از این گفت و گوی شاعرانه است که در آن احساس، ارادت، زبان و یادمان همگانی در هم میآمیزند. با هم بخوانیم:
تقدیم به استاد خوشنویسی و شعر "ایرج خواجوی"
"رَدِ اشک"
تا میان خون خود غلطان دلِ نالان ماست
کی زمام کار ملکِ عقل در فرمان ماست
نا خود آگاه ست بعضی کار های ما هنوز
داغ پشتِ دستِ ما هم لاف بر کتمان ماست
مثل مرغ نامه بَر گه گاه پلکم می پَرد
پیک پنهانی که تنها قاصد پیمان ماست
عده ای قوس قزح را آن زمان دیدند که
برقِ لبخند تو عطفِ دیده ی گریان ماست
یاد داری خواجوی،زان دیربازان طفل شعر....
کودک زیبا رخِ پروده دردامان ماست؟
باز باران ریزد از چشمانِ ابر اندیشِ مان
بعد از این ؛ شب های غم آبستنِ طوفان ماست
بعداز آن شب بار ها، کوه غمم ریزش نمود
ریزعلی خواب است، کی درفکرِکوهستان ماست
البته کارونِ اشکم، رفته تا زاینده رود...
وقف آن نصفِ جهان هم؛ آب خوزستانِ ماست
زین سبب کم کم تغزل هم حماسی می شود
وقتِ تجدیدِنظر: در دفتر و دیوانِ ماست...
*محمد بقالان
*****
پاسخ استاد "ایرج خواجوی" به"محبت" محمد بقالان
تا من از شهد غزل های ترت می نوشم
بیخود از خویشتن و بی خبر و مدهوشم
واژه واژه زتو تا بیت و غزل می شنوم
چون قلم درکف تو ساکتم و خاموشم
یاد" کارون و خروشش" به میان چون آید
شرط انصاف نباشد که زجان نخروشم
بی " محبت" نشود حلقه ی یاران مجموع
هرگز از حلقه ی او دور مبادا گوشم
"مابدان مقصد عالی نتوانیم رسید"
طفل راهم که به اندازه ی وسعم کوشم
* ایرج خواجوی
*****
از کارون تا زایندهرود؛
۱. شعر «رد اشک»؛ روایت مهر و سرزمین
شعر استاد "محمد بقالان" بر ستونهای سهگانهای استوار شده است: حسبرانگیزی، تصویرسازی و اقلیمگرایی.
نخستین ویژگی، شدت عاطفه است. شاعر از بیت نخست مخاطب را در دل بحران مینشاند: «تا میان خون خود غلطان دل نالان ماست…». این تُن رمانتیکِ حماسی تا پایان شعر ادامه مییابد و به آن انسجام میبخشد.
او با بهرهگیری از ترکیبهای سنتی («ملک عقل»، «قاصد پیمان»، «دفتر و دیوان») به نوعی استمرار زبانی وفادار است، اما همزمان میکوشد با مضمونهای امروزی، پیوندی تازه ایجاد کند.
وجه دوم، تصویرسازیهای چشمنواز است؛ از «مثل مرغ نامهبر پَر زدن پلک» گرفته تا «کارون اشک که تا زایندهرود رفته». این تصاویر، افزون بر جذابیت بصری، بار استعاری سنگینی هم حمل میکنند و پیوندهای عاطفی شاعر با جغرافیای خوزستان را برجستهتر میسازند.
سومین ویژگی، حضور اقلیم است؛ حضوری که تنها توصیفی نیست، بلکه هویتی است. شاعر کوه، باران، کارون و حتا زایندهرود را وارد جدلهای درونی خود میکند و به این ترتیب شعر را از حالت تنها عاشقانه بیرون میآورد و آن را به ناحیهای نیمهحماسی میکشاند. بیت «زین سبب کمکم تغزل هم حماسی میشود» در واقع شرح حال شعر خودش است؛ هم گزارشی و هم اعترافی شاعرانه.
با اینهمه، شعر "بقالان" در برخی جاها دچار تراکم بیش از حد عاطفه میشود و گاهی وزن معنایی بعضی سطرها بر زبان میچربد. با این حال کلیت اثر منظم، روان و دارای «لحن شخصی» است؛ ویژگیای کمیاب در میان غزلهای امروز.
۲. پاسخ ایرج خواجوی؛ پختگی بیان و آینهداری رفاقت
شعر استاد "خواجوی" از جنس «غزلنامه» است؛ پاسخی که در آن احترام، فروتنی و لطافت زبانی دستبهدست میدهند. او برخلاف شاعر نخست که بر دامنه وسیع تصویر تکیه دارد، بر ایجاز و وقار کلام استوار است. همین تفاوت، گفت و شنود این دو شعر را دیدنیتر میکند.
"خواجوی" با تسلطی قابلتوجه بر موسیقی درونی، در هر بیت یک تعادل آهنگین ایجاد میکند؛ مانند «واژه واژه ز تو تا بیت و غزل میشنوم…». در این شعر، پیام اصلی نه یک روایت طولانی که بیان شخصیت شاعر است: فروتنی برای ادای احترام بدون آلایش و تأکید بر پیوند میان «محبت» و "یارانگی".
او در بیت «ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید…» آگاهانه لحن را فروتنانه نگه میدارد؛ این فروتنی البته در ظاهر خطاب به استاد بقالان است، اما در باطن بیان فلسفه شعری اوست: شعر ابزاری برای پیروزی نیست، برای همراهی است.
در شعر خواجوی خبری از نوسانهای احساسی، فرازهای حماسی یا تصاویر سنگین نیست؛ این شعر بیشتر آیینهای از شخصیت شاعر است تا میدان نمایش مهارتهای تکنیکی. همین سادگیِ آگاهانه، آن را دلپذیر و خودمانی کرده است.
۳. همآوری؛ گفتوگو میان دو تبار
این دو شعر را باید «دو سوی یک پل» دید: "بقالان" از فراز احساسات و اقلیمگرایی به سمت شاعر پیشکسوت دست دراز کرده و "خواجوی" با آرامش، تجربه و صمیمیت، آن دست را پاسخ میدهد. هر دو شعر در فضایی مشترک اما با دو رویکرد متفاوت حرکت میکنند:
یکی پر التهاب، پرتصویر و اقلیمی؛
دیگری متین، موجز و رفاقتمحور.
زیبایی این دوگانه در همین تفاوت است. گفت و شنودی است که اگرچه به ظاهر میان دو شاعر جارری است، ولی در ژرفا، گفتوگویی میان دو شیوه زیستن، دو شیوه دیدن جهان و دو سنت از شعر فارسی است.
ارسال نظر به عنوان مهمان