امروز:
چهارشنبه - 8 بهمن - 1404
ساعت :

خوانشی بر چکامه «ندیدن!» شهرام گراوندی

ندیدن!

وقتی تازه دیدمش کنار دیگری

دریافتم چه کسی

از کنارم رفت!

 

تازه بود

مثل گل  نوشکفته ی بهار

 

_  وقتی با من بود اما

همه اش پاییزان!

 

وقتی تازه دیدمش با او

باران در گرفت

نه بر سر و روی کوی من

به برزن و بوم و ساحت دیگری

 

وقتی تازه دیدمش

آفتاب  تازه صیقل یافته ی مرداد بود

 

ندیدمش ...

 

*شهرام گراوندی

*****

وقتی دیدن، دیرتر از رفتن می‌رسد

حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:

شعر «ندیدن!» بر محور کشفِ دوباره‌ و دیرهنگامِ ارزش یک رابطه از دست‌رفته بنا شده است؛ لحظه‌ای که شاعر با دیدن معشوق در کنار دیگری، تازه به معنای واقعیِ «نبود» پی می‌برد. این حسِ سپسی ادراک، همان طنینی است که سراسر شعر را پیش می‌برد.

در ساختار، شاعر ترکیب‌بندی‌های کوتاه، ضربه‌ای و مکث‌دار به‌کار برده است که یادآور لحن پیامکی و مینی‌مال شعر امروز است. همین ایجاز، به شعر ضرباهنگی تند ولی اندوهگین می‌دهد.

تکرار عبارت «وقتی تازه دیدمش» نه تنها ردیف معنایی شعر است، بلکه نقشی آیینه‌گون دارد: هر بار دیدن، نه روشن‌تر شدن، بلکه تاریک‌تر شدن جایگاه شاعر را نشان می‌دهد.

در بخش تصویرسازی، شعر با سه عنصر فصلی (بهار، پاییز، مرداد) و دو عنصر جوی (باران، آفتاب) توانسته وضعیتی ناهمگون بسازد؛ معشوق در کنار دیگری «بهار و مرداد» است، اما وقتی با شاعر بوده «پاییزان».

این ناهمسانی فصلی از کارسازترین جاهای شعر است و به همان سان نوستالژی شکست، حسرت و نوعی خودسرزنش‌گری رمزی را القا می‌کند.

با این حال، برخی تصاویر می‌توانست موجزتر یا شفاف‌تر باشد. برای نمونه «به برزن و بوم و ساحت دیگری» اگرچه آهنگین است، اما کمی وانمودی در بافت ساده و خودمانی شعر ایجاد می‌کند. همچنین پایان‌بندی با «ندیدمش...» ضربه‌ی خوبی دارد، ولی می‌توانست با ایجاد لایه‌ی معنایی دوم، پررنگ‌تر شود.

در مجموع، شعر بر دوش حسرت بنا شده و از طریق تکرار، فصل‌ها و ناگهانی بودنِ ادراک، توانسته تجربه‌ای شخصی را به بیانی عمومی و قابل‌لمس تبدیل کند.

«ندیدن!» نمونه‌ای از شعرهای احساسی و کوتاهِ امروز است که بر کشف لحظه‌ای و ضربه‌ی پایانی تکیه دارند و در این مسیر موفق ظاهر شده است.

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید