نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

به یاد زنده نام استاد "یوسف مداحیان"، اندیشمند جنوب
رازی نهفته در دل سنگ
و یاقوتی که منزلت عشق است
پتکی که فرود می آید
با دستان تهمتن
تا شوریدگی اندیشه را
به قامت سروستان
آبیاری کند.
اینهم سند ماندگاری است
با نغمه سرای باورهای سنگین
که خوابگذار
نجابت را
همراه شجاعت
به پیوندها
میهمان میکند
هرچند راه درازی
در پیش است
و ستارگان بهدنبال
نگاه های کودکان فردا
پهلوان ما صحنه را
همراه نوشتن مشقها
به اکران میبرد
و برگ روزنامه را
سایبان پلک چشمان میکند
تا دوربین متحیر
لبخند ها را
به ارمغان آورد
ولی دراین هوای شرجی
زخمها میجوشند
و درمانی که از غافله
عقب مانده است
ناله به بهای جان
تمام میشود
و آرزوها اسیر توفان خشم
یاقوت در سنگ پنهان میماند
نخلستان خشک میشود
در زمستان تشنه
و خبری که دیار را
سوگوار میکند
یوسف سرانجام
شوریده خاک رامهرمز میشود.
و قلم که غریبانه می نالد.
و من که اشکهایم
گونه ها را خیس کرده اند.
*محمد نوروزی بابادی/ پنجم اذرماه ۱۴۰۴
ارسال نظر به عنوان مهمان