نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

تا که با من (ما) شوی در انتظارم انتظار/مثل جزر و مد دریا بی قرارم بی قرار
یک بغل آغوش خالی دارم از تنهایی ام/در تب دیدار چشمی اشک بارم اشک بار
رقص تصویرم که در آیینه ی مخدوش عمر/گاه ناپیدا زمانی آشکارم آشکار
غنچه ی باغ گلسرخم گلاب از من مخواه/در بلوغ فصل رویش بی بهارم بی بهار
من پلنگ ایستاده بر غرور خویشم و
در هوای ماه خود را شبشکارم شبشکار
ریشه در اعماق خاک سرخ میهن دارم و/از تبار عاشقان سر به دارم سربه دار
جرات باروت خشمم، فاصله از من بگیر/همچنان روی مدار انفجارم انفجار
زلزله، کوه وقارم را مگر ویران کند/غیر از این کوه غرور پایدارم پایدار
با نگاهی جز غزل، شاعر براندازم مکن/تا ببینی در غزل هم کهنه کارم کهنه کار.
*****
خوانش واکاویک "غزل" استاد هرمز فرهادی بابادی
حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:
این غزل با تیتر «یک بغل آغوش خالی...» آغاز میشود؛ تصویری که ترکیبی از تنهایی فردی و انتظارِ اجتماعی/عاطفی را در خود دارد.
شاعر نه تنها تنهایی خود را بیان میکند که با تکرار «بی قرارم بی قرار» و «در انتظارم انتظار» تأکید میکند: این انتظار، تنها لحظهای نیست، نوعی حالت دایمی وجودی است. این آغاز، فضای شعری را در امتداد احساس پوچی و نیستی شکل میدهد و مخاطب را مستقیماً در متن شعر مینشاند.
تعبیر «مثل جزر و مد دریا»، نوسانهای عاطفی شاعر را به تصویر میکشد. این استعاره نه تنها حالت بیقراری را نشان میدهد، که به نوعی تداعی دایرهوار زمان و تکرار احساسات را نیز ایجاد میکند؛ گویی شاعر در چرخهای بیپایان از انتظار و نیستی گرفتار است.
در بندهای بعد، استاد با تصاویر متناقض و آینهگونه («رقص تصویرم که در آیینهی مخدوش عمر/ گاه ناپیدا زمانی آشکارم آشکار») مواجه میشویم. این آینه مخدوش، هویت شاعرانه و گذر زمان را بهطرزی شاعرانه و فلسفی به نمایش میگذارد؛ شاعر گاه آشکار و گاه پنهان میشود، همانطور که انسانها در برابر خود و جامعه گاه نمایان و گاه پوشیده اند.
بندهایهای بعدی با تصاویر طبیعت و گیاهان همچون «غنچهی باغ گلسرخم» و «در بلوغ فصل رویش بی بهارم» ادامه مییابد. این ترکیب طبیعت و نیستی، تضاد میان استعداد و موقعیت اجتماعی/عاطفی شاعر را به شکل بی همتایی نشان میدهد؛ شاعر بهار و شکوفایی را دارد اما «بی بهار» است، نشاندهنده محدودیتهای بیرونی و درونی.
استاد در بخش بعدی با تصاویر حیوانی و شبانه («پلنگ ایستاده بر غرور خویشم/ در هوای ماه خود را شبشکارم») شخصیت فردی خود را به شکل قدرتمند، تنها و مستقل ترسیم میکند. پلنگِ شاعر، نماد غرور، استقلال و شاید خشم کنترلنشده است که در هماهنگی با بخش قبلی از نبودی و انتظار، تضاد وجودی شاعر را برجسته میکند.
مصراعهای «ریشه در اعماق خاک سرخ میهن دارم/ از تبار عاشقان سر به دارم» اهمیت هویت جمعی و ملی- عاطفی را آشکار میسازد. شاعر نه تنها فردی است که در تنهایی خود است، که وابستگی به خاک و تاریخ خویش را نیز حفظ کرده است، بهنوعی تأکیدی بر پیوند فرد با جمع و ریشههای فرهنگی.
توجه به تصاویر انفجاری و زمینلرزهای («جرات باروت خشمم، فاصله از من بگیر/ همچنان روی مدار انفجارم انفجار/ زلزله، کوه وقارم را مگر ویران کند») نشاندهنده قدرت نهفته، خشم سرکوبشده و استقامت شاعر است. استاد از کوه و انفجار بهره میگیرد تا هم ثبات و استقامت شخصی و هم توان بالقوه تغییر محیط اطراف را به تصویر بکشد.
در پایان، بیت آخر («با نگاهی جز غزل، شاعر براندازم مکن / تا ببینی در غزل هم کهنه کارم کهنه کار») تأکیدی است بر حرفهای بودن، استقلال سبک و شناخت دقیق خود در هنر شعر.
استاد میگوید: غزل او پهنه ای است که در آن تجربه و مهارت جمع شده است و هر نگاه غیردرپیوند نمیتواند او را ارزیابی کند.
*همآوری واکاویک
این غزل، ترکیبی از تنهایی، انتظار، غرور، دلبستگی به میهن و قدرت درونی است. استاد فرهادی با بهرهگیری از تصاویر طبیعت، حیوانات و عناصر انفجاری، هم احساسات شخصی و هم دغدغههای همگانی را در قالب غزل کلاسیک و مدرن به هم میآمیزد. تکرارها و تقارنها («بی قرارم بی قرار»، «آشکارم آشکار») به غزل ریتم و ضربان وجودی میبخشد و خواننده را در فضای روانی شاعر قرار میدهد.
غزل استاد، نمونهای از شعر خودبیانگرانه با ریشههای ملی و فلسفی است؛ جایی که احساسات فردی و راستینگیهای همگانی به هم میرسند و شاعر به واسطه زبان غزل، هویت، غرور و تجربه زیسته خود را به نمایش میگذارد.
ارسال نظر به عنوان مهمان