نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

حبیب خبر- ح.ب. بیرگانی:
بیستم اردی بهشت ۱۴۰۴ رفتم آیین یادبود استاد "غلامعلی مکتبی" از پیشگامان هنر تصویرگری که در اهواز زاده و در سن ۹۱ سالگی در بهشت آباد اهواز به خاک سپرده شد.
این تصویرگر کتاب کودک پس از پایان دوره دبیرستان به تهران رفت و سپس به دانشکده هنرهای زیبا و از آموزش استادانی همچون علیمحمد حیدریان، جواد حمیدی و جوادیپور بهره گرفت و با دنیای نقاشی آشنا شد.
مکتبی تصویرگری کتاب کودک را در انتشارات فرانکلین آغاز کرد. پس از گذراندن دوره کامل نقاشی در دانشکده هنرهای زیبای تهران، به عنوان دانشجوی ممتاز برای ادامه تحصیل در رشته نقاشی به فرانسه رفت و ۶ سال در بوزار پاریس زیر نظر استادانی همچون "ژان سووربی" و "روژه شاستل" فرا گرفتن هنر نقاشی را ادامه داد و آنگاه به ایران آمد و در تهران ماند و تصویرگری کتابهای بسیاری را را انجام داد و در دانشگاه های تهران تدریس کرد و جوایز بسیاری را در جشنواره گوناگون گرفت ولی هیچگاه نام خود را نگاره نکرد و نگفت من آنم که رستم بود پهلوان!
او هنرش را ارایه می داد؛ بی آنکه نام اش را مطرح و خودش را نشان دهد. اهل نگاره کردن خود نبود و تنها هنرش بود که دیده می شد و در دسترس کودکان و حتا بزرگان قرار می گرفت؛ نه مانند بسیاری از هنرمندان امروزی که نخست خود را نمایش می دهند؛ سپس هنر نداشته ای که پشت سر دارند!
استاد مکتبی هنرمند بزرگی بود ولی بسیاری از هنرمندان خوزستانی او را نمی شناختند و در هنگام خاکسپاری او آگاهی نیافتند و در بهشت آباد اهواز هم حضور نداشتند....
ولی در آیین یادبود استاد مکتبی- که روز پس از خاکسپاری بود- بسیاری از هنرمندان، شاعران و نویسندگان در مسجد امام رضا(ع) در کیانپارس حضور یافتند و یاد او را گرامی داشتند....
در این روز پس از ۴۵ دقیقه حضور در مسجد، همراه استاد "سید حسین فدایی" هنرمند خوشنویس خوزستانی به پاساژی در کنار مسجد رفتیم و وارد "گالری محام" شدیم که آثار ارزشمند دو نقاش را در دل خود گرفته بود.

در همان ابتدا استاد "امین بختیاری" ابراز خوش حالی کرد و درباره گالری و آثار به دیوار رفته آن سخن گفت.
نقاشی هایی که هر کدام زندگی انسان ها و اشیا را از ابتدای خلقت تا به اکنون و حتا آینده به دل گرفته و به بیننده نشان می دادند تا نیم دری های اندیشه و نگاهش را بگشایند.
آثاری که هم جسم و هم روان بیننده را در دل خود می برد و هم نگاه او را میخکوب می کرد به گونه ای که نمی توانست پلک بزند و این اندیشه اش بود که زندگی و جان و جهان را به تماشا می نشست.
نقاشی ها به قدری اندیشگرانه بودند که نگارنده دوست داشت روبه روی تک تک آنها بنشیند و ساعت ها در آن ها غرق شود تا زندگی را کمینه در دل هنر بیابد!
نقاشی های بسیاری در نمایشگاه ها و گالری ها و حتا در فضای مجازی دیده بودم ولی زاویه این آثار تازه تر بود و اندیشمندانه تر....
در ابتدای گالری محام، تابلویی به آثار دو هنرمند اشاره هایی کرده بود که در زیر می خوانید:

"انسان در هر کجا که حضور می یابد، معنا را با خود همراه دارد.
او از آن روی که ذاتا معناست به آفرینش معنا می پردازد و در جست و جوی خود و معناست و به هر پدیده ای معنا می بخشد.
مترسک های "بهنام ولدوند" درتمنای آزادی و رهایی در کشاکش میان بودن و نبودن میان جسم و معنا گرفتار آمده اند.
این جدال آن ها را دچار پارادوکسی عمیق می کند که در نهایت به پذیرش استحاله ای از جسم به معنا می انجامد؛ حتی به بهای نابودی کالبدشان. کالبدهایی که با بافت های پوسیده، لایه لایه و با دقت و وسواس بسیار ساخته شده اند؛ ایده هایی که از شکل و ضد شکل سرشارند و گذر زمان را نیز بازتاب می دهند. "
آثار ولدوند بازآفرینی اسطوره هایی هستند که از دل تاریخ برآمده و برای زندگی دوباره در آینده زاده شده اند.

* جهانی ناپیدا که در آثار پیدا می شود!
"نقاشی های "لیدا پولکی" بازتاب تصویری از ناکجا آبادند؛ جایی که نمی توان دریافت در میان چرخ دنده های آینده اسیر شده ایم یا در قصه های باستانی مدفون انسان ها در آثار او و در دل تابلوها حضور ندارند بلکه گویی در برابر تابلوها ایستاده اند و به گونه ای زنده، نظاره گر آنند.
ژرف نمایی ازدحام سردرگمی و تخریب معماری در آثار پولکی به روشنی قابل مشاهده است.
دنیایی که او خلق می کند همتایی ندارد؛ به گونه ای که معلوم نیست در بستر واقعیت قرار داریم یا در خواب و خیال. شاید در رویا هم نتوان چنین جهانی را متصور شد؛ جهانی ناپیدا که در آثارش قابل رویت می شود. حرکتی است از دل تاریکی به سوی نوری بی شکل!"
***
آقای بختیاری گفت: گالری محام تا پنج شنبه ۲۵ اردی بهشت ۱۴۰۴ میزبان نقاشی های استاد "بهنام ولدوند" و استاد "لیدا پولکی" است و پس از آن در استان دیگری به نمایش در می آیند.
همراه با استاد فدایی در گالری روح نواز محام از استاد بختیاری خداحافظی کردیم و گام در خیابان شلوغ و بی روح کیانپاس گذاشتیم و هر کدام پی بخت خویش رفتیم!
ارسال نظر به عنوان مهمان