امروز:
چهارشنبه - 8 بهمن - 1404
ساعت :

نمی خواهم از علم و هنر مدیریت بگویم؛ آن هم امروزه که هر کسی برای خود یک پا مدیر است و حتا از دادن درس مدیریت در همکلام شدن با دیگران هم کوتاهی نمی کند!

در حقیقت زندگی، نیازمند علم و هنر مدیریت است. از مدیریت های تک نفره مجردی گرفته تا مدیریت های خانوادگی از دونفر به بالا و نیز مدیریت هایی که در شرکت ها و دستگاه های دولتی و خصوصی و تعاونی دیده می شود.

در وادی دولت ها، برخی مدیران از هنر مدیریت، فقط به اسلحه پرستیژ و انداختن باد به غبغب و دیدن خود در میان ستارگان آسمانی و نیز سرکار گذاشتن ارباب رجوع به ویژه توسط رییسان دفاترشان مجهز اند!

اما مدیرانی هم هستند از جنس مردم و همراه و هم گام مردم که در راه خدمت به مردم هم از هیچ کوششی دریغ نمی کنند و به مدت زمان مسوولیت اداری شان هم توجه ای ندارند و در هز زمان که نیاز باشد در کمک رسانی به جامعه برای حل مشکلی از مشاکل بی شمار مردم کوتاهی نمی کنند.

امروز می خواهم بر خلاف روزهای گذشته- که همیشه انتقاد می کردم و دوست و آشنا هم نمی شناختم و کلن به هیچ کس رحم نمی کردم و حتا گاهی خودم را زیر پرسش می برم- چند جمله ای از یک مدیر دلسوز و مجرب صحبت کنم. مدیری که نه با هم دوست هستیم و نه چایی یا نسکافه ای با هم خورده ایم؛ اما سال ها است که او را می شناسم؛ اگرچه مرا نمی شناسد و نیازی هم نیست که بشناسد؛ چرا که یک نویسنده یا روزنامه نگار باید هنرش را ارایه کند نه خودش را و برای همین است که همیشه کوشش کرده ام در راه ارایه هنر گام بردارم تا در معرفی خود که جز دردسر فایده ای ندارد!

ساعت یک و سی دقیقه ظهر چهارشنبه هشتم خردادماه 98 به فروشگاه "شهر خرید" واقع در منطقه کیان پارس اهواز رفتم تا ببینم کالاها دست کیست! به محض ورود، امیرحسین نظری رییس سازمان صنعت و معدن و تجارت خوزستان را دیدم که با یکی از مسوولان فروشگاه در حال صحبت بود.

بی آن که مرا ببیند- هر چند در طول سال های گذشته فقط یک بار مرا دیده بود و گمان نمی کردم بشناسد- داخل فروشگاه شدم و در پشت سرش ایستادم و به نگاه کردن به قیمت های کالاها مشغول شدم...

او داشت درباره توزیع شکر با از یکی از مسوولان فروشگاه سوال می کرد. فروشگاهی که شکر دولتی تمام کرده بود. در همین هنگام یاد کامیونی افتادم که ظهر روز گذشته در خیابان های ملی راه و زیتون کارمندی جلوی فروشگاه های خواربار فروشی می ایستاد و شکر مورد نیاز صاحبان آن ها را تامین می کرد تا آن ها هم شکر کیلویی چهار هزار تومان به دست مصرف کنندگان برسانند و حالا خود رییس سازمان صنعت و معدن و تجارت آمده بود تا از نزدیک وضعیت توزیع شکر را در فروشگاه های بزرگ بررسی کند.

 نظری بعد از گرفتن شماره همراه مدیر فروشگاه های شهر خرید و گفت و گو با او قول تامین شکر مورد نیاز 15 فروشگاه زیر نظر شهر خرید را داد و خواستار مکاتبه مدیریت شهر خرید با سازمان صنعت و معدن شد.

بعد از پایان صحبت تلفنی اش در حال بیرون رفتن از فروشگاه های شهر خرید بود که نزدش رفتم و دقایقی با او همکلام شدم...

به راستی! رییس سازمان صنعت، معدن و تجارت هم می توانست مثل بسیاری از مدیران که فقط منتظرند تا پایان وقت اداری فرا برسد و بروند به زن و بچه های شان برسند؛ عمل کند؛ اما احساس مسوولیت کرد. چرا که مسوولیت زمان و مکان نمی شناسد.  

نظری نشان داد که یک مدیر مردمی است و شش وظیفه‌ی کلیدی یک مدیر را- که همانا: برنامه ریزی- سازماندهی- کنترل و نظارت- هدایت-  برقراری ارتباط و تصمیم‌گیری است- در انجام امور مد نظر دارد و در این راه هم تا کنون کم و بیش موفق بوده است.

از درگاه خداوند متعال برای این مدیر مردمی و دلسوز در خدمت به جامعه، آرزوی توفیق و تندرستی می کنیم.

 

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید