امروز:
چهارشنبه - 8 بهمن - 1404
ساعت :

پیشکسوت رسانه: انباشت تجربه یا خاموشی؟

 حبیب خبر- منوچهر برون:

از کودکی، عشق به نوشتن و خبر در جانم بود. هنوز روزهایی را به یاد دارم که با ذوقی کودکانه انشا می‌نوشتم و معلم ادبیاتم، استاد داریوش زنگنه، با نگاهی مهربان و ستایشگرانه، پاداشم را کتابی داد: گزیده‌ی اشعار اقبال لاهوری، شاعر بزرگ پارسی‌گوی پاکستان. آن هدیه، تنها یک کتاب نبود؛ جرقه‌ای بود برای روشن شدن چراغی که هنوز هم در جان من روشن است: چراغ نوشتن، روایت‌گری و اندیشیدن.

 در دهه‌ی هفتاد وارد مطبوعات شدم و از سال ۱۳۷۹ به عنوان تهیه‌کننده تلویزیون، هزاران برنامه ساختم؛ سال‌ها دویدم، نوشتم، ساختم، شنیدم و روایت کردم. اما وقتی این راه طولانی را مرور می‌کنم، می‌بینم تنها واژه‌هایی که به من و امثال من داده شد، همین دو کلمه بود: استاد و پیشکسوت.

اما آیا این واژه‌ها، آن‌چنان که باید، در جامعه‌ی ما حرمت و معنا دارند؟

 در فرهنگ ایرانی، پیشکسوت کسی است که نه فقط از رهگذر عمر، که به برکت تجربه و آزمون‌های فراوان، میراث‌دار دانشی زنده و اصیل است. او حافظ حافظه‌ی جمعی و چراغ راه آیندگان است. اما در گذر سالیان، معنای این واژه فرسوده و کم‌فروغ شده است.

 امروز در بسیاری از عرصه‌ها، پیشکسوتان نه به‌عنوان مرشد و مرجع، که تنها به عنوان «گذشتگان» دیده می‌شوند؛ کسانی که باید جای خود را به جوانان بدهند و در سکوت نظاره‌گر باشند.

 این در حالی است که در فرهنگ‌های ریشه‌دار، پیشکسوتان مایه‌ی افتخارند و حضورشان ضمانتی برای استمرار تجربه‌ها و جلوگیری از تکرار خطاها.
رسانه، بیش از هر عرصه‌ی دیگر، به حافظه‌ی تاریخی نیازمند است.

خبرنگار و تهیه‌کننده‌ی کهنه‌کار، تنها گزارشگر وقایع نیست، بلکه گنجینه‌ای از روایت‌ها، بحران‌ها، اشتباه‌ها و تجربه‌هاست. اما دریغ که بسیاری از پیشکسوتان رسانه، در گوشه‌ی فراموشی مانده‌اند؛ صدای‌شان کمتر شنیده می‌شود و حرمت‌شان در هیاهوی سرعت و سطحی‌نگری‌ها گم شده است.

چگونه می‌توان نسل تازه‌ای از روزنامه‌نگاران و برنامه‌سازان را تربیت کرد، بی‌آنکه به تجربه‌ی آنان که راه را پیموده‌اند، تکیه کنیم؟

پیشکسوت را نمی‌توان فقط با لوح تقدیر و قاب عکس در مراسم‌ها پاس داشت. حرمت پیشکسوت، در به‌کارگیری تجربه‌ی او، در شنیدن سخنش، در نشاندنش بر صدر مشورت‌هاست. جامعه‌ای که قدر پیشکسوتان را نداند، محکوم به فراموشی و تکرار خطاهاست.

وقتی امروز از خود می‌پرسم «پیشکسوت بودن چه ارزشی دارد؟» پاسخم ساده است: اگر جامعه گوش شنوا نداشته باشد، پیشکسوت بودن چیزی جز انباشت خاموشی نیست. اما اگر گوش‌ها گشوده شوند، پیشکسوت همان درخت کهن است؛ ریشه در خاک و شاخه در آسمان، سایه‌سار نسل‌های نو و حافظ پایداری راه.

پیشکسوت رسانه بودن برای من، نه لقب، که رسالتی است: رسالت روایت‌گری، روشنگری و یادآوری. و شاید همین کافی باشد که همچنان بنویسم، همچنان بسازم و همچنان امید داشته باشم که روزی، حرمت سال‌ها تجربه در جامعه‌ام، به معنای حقیقی‌اش بازگردد.

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید