امروز:
چهارشنبه - 8 بهمن - 1404
ساعت :

بانک بی‌آینده، «ملی» شد!

 حبیب خبر:

 زمانی که نام «بانک آینده» را می‌شنویم، انتظار می‌رود نهادی پویا و رو به رشد باشد که نه تنها سپرده‌گذارانش که کل نظام بانکی را به سمت توسعه و پیشرفت هدایت کند؛ ولی امروز این نام به تلخ‌ترین شکل ممکن رنگ باخته است؛ بانکی که بی‌هیچ آینده‌ای، وارد فرآیند «گزیر» شده و عملاً به تاریخ پیوسته است.

 پرسش راستین اینجاست: "آیا این پایان داستان است؟ یا تنها فصل نخست ماجرایی است که سال‌هاست در نظام بانکی ایران تکرار می‌شود؟!"

 "محمدرضا فرزین"، رییس کل بانک مرکزی، به‌روشنی ابراز کرد: "بانک آینده با عاملیت بانک ملی ایران به فرآیند فیصله (گزیر) می‌پیوندد و از سوم آبان ماه، کلیه سپرده‌گذاران آن عملاً مشتری بانک ملی خواهند بود. شعب این بانک هم زیر پرچم بانک ملی خدمات خواهند داد و کارکنان بانک آینده، کارکنان بانک ملی محسوب می‌شوند."

 این تغییر گویا خبر خوبی برای مردم است که نگرانی بابت دسترسی به حساب‌ها و سپرده‌های خود نداشته باشند؛ ولی پشت این کار، داستانی تلخ‌تر از شکست یک بانک پنهان است؛ داستان مدیریتی که سال‌ها بود به جای بهبود، به نگهبانی از جایگاه نامناسب بانک ادامه داد و در پایان، خود را از گزیر نجات داد!

 بانک آینده که در دو دهه گذشته به نمادی از ناترازی و ناکارآمدی تبدیل شده بود، اکنون به صندوق ضمانت سپرده‌ها واگذار می‌شود و سهامداران خُردش امکان فروش سهام با بالاترین قیمت یک سال گذشته را پیدا کردند. همه این‌ها به معنای آن است که بدهی‌ها و مشکل های بانک، به نهادی دیگر منتقل نمی‌شود و سپرده‌گذاران در امنیت هستند.

 ولی پرسشی که همچنان بی‌پاسخ مانده، این است:"سرنوشت مدیران این بانک چه خواهد شد؟"

 تجربه نشان داده است: در این‌گونه فرآیندها، مدیرانی که مسوول بحران‌ها بوده‌اند، به راحتی از گزیر و انحلال بانک‌ها جان سالم به در می‌برند و حتا با کمک روابط و شبکه‌های بانکی، موقعیت‌های جدید و پُرقدرت‌تری به دست می‌آورند!

 این کار یعنی: «آینده» نه برای بانک، که برای مدیران ساخته شده است؛ آینده‌ای که آنها را از بحران‌ها دور نگه می‌دارد و گاهی بر موفقیت‌های ظاهری‌شان می‌افزاید!

 بنابراین، عنوانی که امروز بر این ماجرا می‌گذاریم، باید نه تنها پایان یک بانک، بلکه آغاز یک مسیر برای مدیرانی باشد که از زیر بار مسوولیت فرار می‌کنند و آینده خود را در جای دیگری رقم می‌زنند.

 *نمونه‌های راستین و روشن

 در سال‌های گذشته، نمونه های بسیاری از این دست دیده شده است؛ از موسسات مالی و اعتباری چون "کاسپین" و "ثامن‌الحجج" گرفته تا بانک‌هایی که ناترازی و مشکل های مالی آنها با دخالت نهادهای نظارتی و دولتی به سامان رسیده است.

 در همه این موارد، مدیران ارشد این موسسه ها، با وجود نقش مستقیم در بحران‌ها، بیشتر بدون پاسخ‌گویی جدی یا حتا با ترفندهای اداری، سمت‌های دیگری گرفتند یا در بدنه اقتصادی و بانکی کشور به کار پرداختند!

 این کارها نه تنها به اندیشه همگانی آسیب می‌زند، که اعتماد عمومی به نظام بانکی و نظارتی کشور را نیز سست می‌کند.

 پرسشی که اکنون بیش از هر زمان دیگری پیش کشیده می شود، این است: "چرا سیستم قضایی و نظارتی به اندازه کافی وارد عمل نشده تا پاسخ‌گو بودن مدیران را تضمین کند؟"

 به راستی که پایان بانک آینده، پایان ناکارآمدی نظام بانکی نیست؛ آغاز چرخه‌ای است که اگر درست نشود، بارها و بارها تکرار خواهد شد.

 تا زمانی که نظام بانکی و نظارتی ما نتواند پاسخگو باشد و به جای پاک کردن صورت مساله، عاملان بحران را پاسخگو نکند، بانک‌ها یکی پس از دیگری «بی‌آینده» خواهند شد، ولی مدیران‌شان همچنان در ساخت «آینده» کوشا خواهند بود.

*- شاهین بهرامی/۱۴۰۴/۰۸/۰۱

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید