امروز:
چهارشنبه - 8 بهمن - 1404
ساعت :

 علی میلاسی

 حبیب خبر- علی میلاسی:

 خبر چنین بود:

 "احمد بالدی برای جلوگیری از خراب شدن دکه‌اش در پارکی در اهواز، خودش را سوزاند."

 ده روز پس از سوختگی هفتاددرصدی، خبر رسید:

 "احمد بالدی، جوان بیست‌ساله اهوازی، در بیمارستان جان سپرد."

 این خبر برای ما خوزستانی‌ها غریب نیست.

 پیش‌تر دیده‌ایم: دختری در باغملک برای دریافت وام و نداری، خودکشی کرد،

 کارگری در آبادان برای حفظ شغل خود، خودزنی کرد،

 دختری روستایی برای درمان مادرش، دست به خودسوزی زد.

 و حال احمد، جوانی که تنها برای حفظ دکه و لقمه نانش جان داد.

اما اینجا سرزمینی نیست که مرگ جوانی از نداری، رنج جامعه را برانگیزد.

اینجا عادت کرده‌ایم....

پسر ملانصرالدین پرسید:

"کی شرایط مالی ما خوب می‌شود و دیگر درد نان و جان نداریم؟"

ملا گفت: "تا چهلم."

پسر پرسید: "پس تا چهلم، درد و نداری تمام می‌شود؟"

ملا پاسخ داد: "نه پسرم، تا چهلم به درد و نداری عادت می‌کنیم."

و ما هم چنین‌ایم؛ تا چهلم احمد، شیون و فریاد می‌کنیم، اما پس از چهلم، دوباره عادت می‌کنیم به فراموشی احمدها و ماندن در درد و نداری تا سوختن احمدهای دیگر.

درد این سرزمین آنجاست که بسیاری، خود را قانون می‌دانند؛ هم مجری‌اند، هم داور، هم صاحب اختیار.

شهرداری که بدون استفاده از نیروی انتظامی، کارگزارش را برای خراب کردن دکه فرستاد، نه شایسته بود، نه متخصص و نه عدالت را اجرا ‌کرد.

اگر درآمدها و سرمایه‌های خوزستان صرف رفاه مردم می‌شد، احمد به دکه‌ای سیار برای لقمه‌ای نان دل نمی‌بست و جانش به خطر نمی‌افتاد.

اگر پول نفت و گاز و پتروشیمی و دریا و معدن، برای آسایش مردم همین خاک خرج می‌شد، دختران و پسران این سرزمین، خودسوزی و خودکشی نمی‌کردند.

هزاران «اگر» و «اما» هر روز ما را می‌آزارند و می‌میرانند.

پس بیاییم این سرزمین را برای خودِ مردم بخواهیم، تا دیگر شاهد سوختن احمدها و ساراهای‌مان نباشیم.

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

نظرات (1)

  • عباس شاخی

    پنج شنبه 23 آبان 1404 - پنج شنبه, نوامبر 13 2025 8:29:34pm

    سلام و عرض ادب
    حرف حسابی بود، حرف تمام دلسوزان استان که نگران حوادث این چنینی در آینده برای جوانان این خطه هستند.
    مسئولین خوزستانی باید دل بسوزانند و بجنبند چون حال مردم این استان خوب نیست.