نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

عقلانیتی که در دوران وزارت "ژنرال" گم شد!
"بیژن زنگنه"، وزیر نفت دولتهای یازدهم و دوازدهم، در آیین رونمایی از کتاب «در اندیشه ایران» نوشته اسحاق جهانگیری جملهای گفت که بیش از آنکه یادآور حکمت باشد، طنین طنزی تلخ در گوش افکار عمومی داشت:
"روزگاری مدیریت بر مبنای عقلانیت بود؛ نه روابط فامیلی"
ولی پرسش مهم همینجاست؛ آن روزگارِ عقلانیت، درست چه زمانی بود؟ این عقلانیت در سالهای طولانی حضور خودِ او، کجا پنهان شده بود؟!
زنگنه در دورانی وزیر بود که نفت، بزرگترین منبع درآمد کشور، با تصمیمها، رانتها، قراردادهای بحثبرانگیز و ناکارآمدیهای ساختاری دستبهگریبان شد.
روزهایی که بهجای «در اندیشه ایران بودن»، عملاً شاهد هدررفت منابع ملی و فرصتسوزیهای تاریخی بودیم؛ بیآنکه اثری از همان عقلانیتی دیده شود که امروز بر آن خطابه میخواند.
صنعت نفت در دوران وزارت او با چالشهایی روبهرو شد که هنوز هم تبعاتش ادامه دارد؛ از قراردادهای پرحاشیه تا طرحهایی که میلیاردها تومان از بیتالمال را بلعیدند بدون آنکه "خیر و برکتی" برای مردم برجای بگذارند.
حال چگونه است که امروز از «مدیریت عقلانی» سخن میگوید، ولی به پرسش بزرگ افکار عمومی پاسخی نمیدهد: اگر عقلانیت معیار مدیریت بود، چرا در دوران مسوولیت خودتان خبری از آن نبود؟ اگر روابط فامیلی و حلقههای خاص مذموماند، این رویهها در همان سالها چگونه رشد کردند؟
بیژن زنگنه امروز از عقلانیت سخن میگوید؛ ولی مردم هنوز در حسرت مدیریت خردمندانهای هستند که قرار بود آینده صنعت نفت را بسازد.
شاید بهتر باشد ژنرال نفتی ما به جای نوشتن مقدمه بر کتاب "در اندیشه ایران"، کمی هم در اندیشه عملکرد دوران مدیریت خود- که در زیر به آنها می پردازیم- غرق شود.
اگر بخواهیم عیار «عقلانیت» مورد ادعای آقای زنگنه را بسنجیم، هیچکجا بهتر از پرونده بنزین و پالایشگاهسازی حقیقت را عریان نمیکند. جملهای که در تاریخ صنعت نفت ایران ثبت شد و هرگز پاک نخواهد شد این بود: «پالایشگاهسازی، کثیفکاری است و توجیه اقتصادی ندارد."
این دیدگاه، که بنمایه مدیریت وزارت نفت در دولتهای یازدهم و دوازدهم بود، امروز کشور را به لبه پرتگاه ناترازی انرژی کشانده است. بیایید این «عقلانیت» را با زبان ارقام بازخوانی کنیم:
عقلانیت آقای وزیر بر این پایه استوار بود که ساخت پالایشگاه سودآور نیست و بهتر است نفت خام را بفروشیم و با پول آن بنزین وارد کنیم.
واقعیت امروز: این منطق شاید در شرایط ایدهآلِ تجارت آزاد جهانی (بدون تحریم) روی کاغذ درست به نظر میرسید، ولی برای کشوری که تحت شدیدترین تحریمهاست، تکیه بر واردات بنزین یعنی دادن گرای مستقیم به دشمن برای تحریم پاشنه آشیل یا چشم اسفندیار کشور.
نتیجه: امروز ایران- که دارنده یکی از بزرگترین ذخایر نفت جهان است- باید میلیاردها دلار از منابع ارزی محدود خود را صرف واردات بنزین کند. آیا وابستگی وارداتی در کالای راهبردی، نامش عقلانیت است یا بیتدبیری امنیتی!؟
۲- ماجرای پالایشگاه ستاره خلیجفارس؛ میراثی که نجاتبخش شد
جالب اینجاست که تنها دلیل اینکه ایران در سالهای اخیر کاملاً فلج نشد، بهرهبرداری از «پالایشگاه ستاره خلیجفارس» بود. پروژهای که کلنگ آن در دورههای پیش زده شده بود و اگر طبق همان «عقلانیتِ ضد پالایشگاه» پیش میرفتیم، شاید امروز شاهد تکمیل آن هم نبودیم.
تناقض: مدیریت وقت وزارت نفت، در ابتدا تمایل چندانی به تزریق منابع به این پروژه نداشت و اولویتش صادرات میعانات گازی بود. ولی فشار واقعیتها و نیاز کشور باعث شد این پروژه تکمیل شود. اگر آن تفکر «پالایشگاهسازی غیراقتصادی است» صددرصد اجرا میشد، امروز کشور روزانه ۴۰ تا ۵۰ میلیون لیتر کمبود بنزین داشت!
۳- طرح سیراف؛ نمایشی از فرصتسوزی
یکی از نمادهای آن دوران، طرح فراگیر پالایشی «سیراف» بود. طرحی که آقای زنگنه با تبلیغات بسیار کلنگ زد و قرار بود جایگزین پالایشگاههای بزرگ شود و با سرمایه بخش خصوصی (بخوانید خصولتیها) پیش برود.
سرانجام: این طرح سالها روی کاغذ ماند و پیشرفت فیزیکی ناچیزی داشت. نتیجه این تعلل ۸ ساله این شد که ظرفیت پالایشی کشور متناسب با رشد مصرف افزایش نیافت.
آمار دردناک: در طول ۸ سال وزارت ایشان، ظرفیت پالایشی کشور (بهجز تکمیل پروژه نیمهتمام ستاره خلیجفارس) تقریباً درجا زد. در حالی که مصرف سالانه رشد میکرد، تولید ثابت ماند.
۴- خسارت ارزی: دلارهایی که دود شد
امروز کشور ناچار است برای جبران ناترازی، روزانه میلیونها لیتر بنزین وارد کند. برآوردها نشان میدهد در سال جاری چند میلیارد دلار ارز صرف واردات سوخت میشود.
پرسش از آقای وزیر: اگر آن روز با «عقلانیت» به جای خامفروشی، پتروپالایشگاه ساخته بودیم، امروز نه تنها نیاز به واردات نداشتیم، بلکه صادرکننده بنزین در منطقه بودیم و تحریم نفتی عملاً بیاثر میشد (چون تحریم فروش بنزین بسیار دشوارتر از نفت خام است). آیا هدر رفتن میلیاردها دلار ارز در سال ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳، تاوان همان «عقلانیت» دهه ۹۰ نیست؟
*تیر رها:
جناب زنگنه! عقلانیت آن بود که بدانید در خاورمیانهِ پرآشوب و دنیای تحریمها، «امنیت انرژی» کالای لوکس نیست، بلکه نان شب است.
شما پالایشگاه نساختید چون آن را غیراقتصادی میدانستید، ولی هزینهای که امروز مردم بابت تورم ناشی از ناترازی انرژی و احتمال افزایش قیمت بنزین میپردازند، هزاران برابر بیشتر از هزینه ساخت آن پالایشگاهها بود.
شما "در اندیشه ایران" اسحاق جهانگیری بودید یا در اندیشه تئوریهای ازمیان رفته اقتصادی اش که با راستینگی سیاستِ سرزمینیِ ایران همخوانی نداشت؟
ارسال نظر به عنوان مهمان