امروز:
چهارشنبه - 8 بهمن - 1404
ساعت :

مدیریت مان فالش است، خوانندگی

حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:

کنسرت یا همنوازی "مهران مدیری" در "دبی"، اگرچه خبر روز موسیقی است، ولی در حقیقت عکسی روشن از چهره بی‌آرایش نظام فرهنگی و مدیریتی ماست.

این کنسرت نشان داد: مشکل ما «صدا» نیست؛ سیستمی است که به‌جای پرورش هنر، روی سر سلبریتی‌ها گُل می‌زند و هر چیزی را تبدیل به نمایش می‌کند!

بلیت‌های ۱۰ میلیونی؛ هنرِ لوکس در کشوری با جیب خالی!

زمانی که قیمت بلیت یک کنسرت از حقوق چند ماهه کارگر بیشتر است، معنایش ساده است:

این موسیقی نیست؛ نمایشی است برای طبقه‌ای که شکاف طبقاتی را نمی‌بیند، که روی صندلیVIP  احساس می‌کند.

در کشوری که موسیقی ارزشمند باید با مجوزهای بسیار از هفت‌خان بگذرد، عجیب است که یک چهره‌ تلویزیونی بدون پشتوانه فنی، در بیرون مرزها «کنسرت لوکس» برگزار کند و تازه برایش کف و سوت بزنند و هم تولید رسانه‌ای شود.

*کپی‌رایت؛ قانونی که روی کاغذ خشک شده است!

اجرای «سوغاتی» بدون اجازه از خانواده استاد "حیدری"، تنها یک تخلف شخصی نیست؛ نتیجه سال‌ها قانون‌گریزی فرهنگی است که در آن، حق مؤلف همان‌قدر جدی گرفته می‌شود که حق تنفس هوای پاک:

یعنی در حد بیانیه‌های مناسبتی.

برای بسیاری، کپی‌رایت مانند کمربند ایمنی در جاده‌های خلوت است؛ همه می‌دانند لازم است، ولی "اکنون لازم نیست ببندیم".

*فالش‌خوانی؛ استعاره‌ای از سیاستگذاری

نقدهای فنی به فالش‌خوانی مدیری تنها مربوط به موسیقی نیست؛ این تنها نمونه صوتی همان روندی است که سال‌ها در مدیریت، اقتصاد، فرهنگ و حتا سیاست شاهد آن بوده‌ایم:

تصمیم‌های ناهماهنگ، اجراهای بی‌تمرین و خروجی‌های زیر استاندارد.

زمانی که مدیریت‌ها فالش است، طبیعی‌ست که کنسرت‌ها هم فالش شود.

این صدا تنها بلندتر است و توجه بیشتری جلب می‌کند.

*حاشیه‌سازی حرفه‌ای؛ تبلیغات رایگان از جنس واکنش‌های عصبی

کنسرت مدیری به‌خوبی نشان داد در روزگاری که رسانه‌ها از بحران موضوع رنج می‌برند، کافی است یک چهره، یک «حرکت ناهماهنگ» انجام دهد تا موجی از جنجال بسازد و در نهایت

همه منتقدان، خودشان تبدیل به موتور تبلیغات رایگان شوند.

این همان الگویی است که در سیاست نیز بارها دیده‌ایم:

حاشیه‌سازی، برای فرار از پاسخگویی؛ جنجال، برای دیده‌شدن و سروصدا، برای پنهان کردن ضعف.

*پرسش اساسی: اگر استاندارد نداریم، چرا تعجب می‌کنیم؟

ماجرای مدیری، مساله اصلی را لو می‌دهد:

در جامعه‌ای که جایگاه‌ها بر اساس شناخته‌بودن تعیین می‌شود نه توانایی، در فرهنگی که «فالوئر» مهم‌تر از «فهم» شده و در سیستمی که به‌جای ساخت زیرساخت موسیقی، سلبریتی می‌سازد، نباید چشم‌داشت خروجی چیز دیگری داشته باشیم!

کنسرت مدیری نه رخدادی عجیب بود، نه جنجالی بی‌پیشینه؛ تنها آینه‌ای بود روبه‌روی خودمان: این‌که در این سرزمین، برای موفق شدن، لازم نیست خوب بخوانی؛ کافی است خوب دیده شوی.

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید