نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

صبح در نگاه تو پیداست!
می خندی و خورشید
به تدارک روزی خجسته برمی خیزد.
آن گاه که تاریکی
از رخنه های روح
فرو می خزید
فروغ غریبان بودی
اکنون طلوع تماشایی.
بامدادان
چشم در چشم تو خواهم دوخت
- می دانم!
و در آفتاب سبز تو خواهم سوخت!
ارسال نظر به عنوان مهمان