نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

حبیب خبر- ح. ب. بیرگانی:
پنجمین جشنواره ملی شکرستان در کشت و صنعت «میرزاد کوچکخان»، پسینگاهی دگرگون را پدید آورد؛ پسینی که در آن سخنرانی و شعر و موسیقی، روایت و نقد، دغدغهمندی و شادی، کنار هم نشستند و بانگ خوزستان، از دل نیشکر تا ساحت فرهنگ طنین انداخت.
چکامه های شاعران، نویسندگان و منتقدان در بخشهای گوناگون جشنواره شکرستان پنجم، بیشتر بر محور گفتوگوهای عرفانی، ادبیات کلاسیک (مولانا)، شعر امروزین (غزل، گفتوگو، ترانه)، و نگرانی های اجتماعی و فرهنگی همگرا بودند.
**"دمی با مولانا" در سومین جشنواره ادبی شکرستان با سخنرانی استاد عبدالجبار کاکایی (شاعر و منتقد)
در زیر، چکیده ای از نکته های بنیادین و درونه های راهبردی پیشنهاد شده در این بخشها را از زبان استاد کاکایی را بخوانید:
سخنرانی استاد "کاکایی" بیشتر بر تبیین رابطه انسان و خدا از منظر عرفان مولوی و ضرورت تطبیق زبان شعر با نسل جدید (نسل آلفا/زد) متمرکز بود.
عشق خداوند به انسان: مولانا رابطه انسان با خدا را یک رابطه محبتآمیز و عاشقانه میداند، نه صرفاً رابطه عقاب و پاداش (اشاره به ملائکه که توان گناه ندارند).
تمثیلها: برای تبیین این عشق، از تمثیلهایی چون «کدوهای سفالی شکسته» (که در آن شراب میریختند و شکسته بنده فقط گرد آن بگردد)، «سبوی آب برده» (که مورد توجه سبوگر است) و «زبانی که دور دندان میچرخد» استفاده میکند. شکستگان (بندگان دورافتاده و خطا کرده) پادشاهی (لطف خداوند) را طلب میکنند.

جهان معنا (مجردات): جهان اصلی، جهان بیمرز و بیکرانه، و علم خداوند است که صفات و اسماء در آن اصل هستند.
جهان ماده: جهان فرعی، وهم و سایه آن زیبایی اصلی است. ما تنها با سایهها و وهمها مواجهیم؛ این پدیدهها برای کشش مدرکات حسی خلق شدهاند تا انسان به درکی از مفهوم زیبایی اصلی برسد.
پشت به خود کن: توصیه مولانا این است که برای دیدن «روی جهان» (جهان معنا)، باید از «پشت جهان» (تعینات ذهنی و درکهای شخصی) عبور کرد و پشت به خود کرد.
غیب و تاریکی: خداوند ترجیح داده است که بخشی از هستی در تاریکی و غیب بماند.
فلسفه غیب: ایمان آوردن به نادیدهها (غیب) قویتر و زیباتر از ایمان آوردن به امور دیدنی و یقینی است. (مولانا و تجربههای سلوک: اشاره به رنجهایی که برای عشق در سلوک کشیده میشود).

مثال مواجهه با پیامبر: روایت مواجهه پیامبر (ص) با زید ابن حارثه را نقل میکند که به مرتبه شهود رسیده بود و میتوانست عرش و اهل بهشت و جهنم را ببیند (خلقان چون ببینند آسمان/ من ببینم عرش را با اشیا).
جذابیت غیب: نمونه سادهای از دکتر ناصری میآورد: اتاقی که بخشی از آن تاریک است، برای انسان کنجکاوی و خیالپردازی ایجاد میکند، در حالی که اتاق تماماً روشن، خیلی زود کسالتآور میشود.
۲-ضرورت تغییر زبان در شعر امروز
گفت و گو با نسل جدید: از سال ۱۳۸۳، به دلیل مواجهه با تحولات فکری نسلها (نسل Z یا آلفا) و «توهم ابرآگاهی» آنها، به سمت شعر محاوره و ترانه روی آورده است.
دلیل: چون غزل و قصیده برای انتقال تجربیات به این نسل دشوار شده است و زبان محاوره، بستر انتقال عواطف در زندگی معمولی ماست.
*ترانهها: استاد "کاکایی" در ادامه سخنان اش، سه شعر و ترانه خواند:

شعری با تم دفاع مقدس و نوستالژی در خوزستان: "خاموشی لبهامو یادت هست/ تو عصر فروردین بی برگشت/با نامه ای که پشت در اومد/بعد از غروب ِکربلای هشت...."
ترانهای عاشقانه/تمنایی (با آهنگسازی کشتکار و اجرای فریدون آسرایی): " گل نازم تو با من مهربون باش/ واسه چشمام پُر رنگین کمون باش/ اسیر باد و بارونم شب و روز/ گل این باغ بینام و نشون باش..."
نخستین شعر محاوره (نوشته شده در ۱۱ فروردین پشت پنجره بیمارستان) که دغدغه گفت و گو با نسل بعد را داشت: " آسمون بغضشو خالی میکنه/ آدمو حالی به حالی میکنه/ کوچهها رنگ زمستون میگیرن/ شیشهها بخار و بارون میگیرن/ آدما چتراشونو وا میکنن/ گریه ابرو تماشا میکنن...."
شعرخوانی دیگر استادان و شاعران

۱- استاد عیسی سجادی (طنز)
درونمایه: شعری با محتوای طنز اجتماعی و انتقادی درباره وضعیت حقوق و معیشت. فرد با آرزو به سراغ حقوق میرود، اما تحویلدار اعلام میکند که بخش زیادی صرف وام، بیمه و مالیات شده است. (اشاره به «حقوق شندرغاز»).

۲- دکتر بهمن ساکی (غزل)
درونمایه: دو غزل خواند. نخستین با نگرانی های فلسفی و عاشقانه: "نمیدانم این بار بازی چه بود/ که قلبم در آن باز بازیچه بود... رهایم کن از بازی هست و نیست/ که این فلسفه بازی نیچه بود."
دومی غزلی عاشقانه، تقدیم به همسرش (زاده خرداد): "کمین گرفته بهمن شده است اسفندم/ که چون بهار بیایی و در تو پیوندم..."

۳- دکتر وحید کیانی (دوبیتی)
درونمایه: دو قطعه، یکی درباره رنجهای بزرگ و زندگی ساده: "جهانی خسته از رنجی سترگم/ متل خان جنون میش و گرگم..." و دیگری با اشاره به تمدن و تاریخ خوزستان و کارون: "...تمدن ساز و عاشق، مست و آرام/ شکوه رود کارون است چشمت."

۴- استاد رضا فیاضی (شعر)
درونمایه: با اشاره به خاطراتش در محله آسیه آباد و کد زندگیاش ("لین ۵ پلاک ۲۳")، بخشی از نمایشنامه تازه رونمایی شده خود ("کابوسهای شبانه م.ثریا") و همچنین شعری با موضوع آرزو و نوستالژی خواند: "رویای کودکی من کجاست/ در خواب کدام مسافر خسته میگذرد این خیال سبز..."

۵- بانو "محدثه الماسی" (غزل)
درونمایه: غزلی در وصف مادر و رنجهای او: "حال گلدانها عوض شد با هوای مادرم... دردهایی داشت از دنیا که میپاشد ز هم/ کوه اگر یک لحظه بنشیند به جای مادرم." همچنین یک شعر به گویش لری خواند.
۶- حبیب الله بهرامی (غزل)
درونمایه: غزلی در وصف مسجد سلیمان (شهر اولینها در جهان نفت) و در عین حال، اشاره به فراموشی و محرومیت امروز این شهر: "شهر من مسجد سلیمان اولینها در جهان... یادی از شهرم که امروز آخرینها گشته است/ می کنم اما نمی یابم مقام اصفهان...."

۷- بانو "ندا قنبری"(غزل):
درونمایه: این غزل نمونهای برجسته از ترکیب احساسات شخصی، فضای اجتماعی و نگرانی های انسانی است که با استفاده از زبان تصویری و استعاری، مخاطب را به سفری درونی و عاطفی میبرد: "عمریست چراغ واژه میافروزم/ در حاشیه عشق غزل میدوزم/ ای چشم تو چلچراغ شبهای سیاه/ در شعله این ترانهها میسوزم...."
گفتنی است: پس غزل خوانی "بانو "قنبری"، استاد" فردین کوراوند" شاعر، نویسنده و رسانه نگار خوش بیان خوزستانی، تریبون ادبی را ترک کرد و مدیریت اجرای بخش دوم پنجمین جشنواره شکرستان را- که از "شهد رسانه" خبر می داد- به دکتر "کیوان لطفی" (مربی و مدرس سخنوری و ارتباطات و رسانه نگار) سپرد.
ارسال نظر به عنوان مهمان