نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

خواب در چشمم ندارم تا به تعبیر آورم/ذر شب رویا خیالم را به تصویر آورم
ظلمت شب بالکوب رقص شبتابان شده ست/از چه سویی آفتابی را به شبگیر آورم؟
یک قفس می خواهم از دیوانگی های دلم/تا جنون دلپذیرم را به زنجیر آورم
موج خواهش می شوم در برکه ی نفرین عشق/تا خیال کفر حالم را به تکفیر آورم
حنجره از بازتاب کوه می گیرم مگر/ناله های حسرت خود را به تحریر آورم
مرز احوالم به تنگی نفس افتاده است/ از کدامین قله بازوی کمانگیر آورم؟
تا که ابری باشم و یک روز بارانی شوم/باید اول اشک هایم را به تبخیر آورم
ارتفاع بی نهایت در خیالم جاری است/سعی دارم آرزویم را به تسخیر آورم
تا به سندان محک خود را بسنجم می شود؟/این غزل را در حضور پیر تدبیر آورم؟
*****
واکاوی تصویرسازی، موسیقی و معنا در غزل استاد «هرمز فرهادی بابادی»؛
غزل «یک قفس میخواهم از دیوانگیهای دلم» از استاد "هرمز فرهادی بابادی" با حالوهوایی میان تغزل کلاسیک و ذهنیتهای رمانتیک امروزین آغاز میشود؛ جاییکه شاعر از همان بیت نخست، بیخوابی را بهانه میکند تا جهان درونیاش را در «تعبیر کردن خواب» و «تصویر کردن خیال» بازگو کند.
این رویارویی خیال/تعبیر، خواب/راستینگی، از پیشنیازهای رایج غزل امروز است و شاعر آن را در وزن و موسیقی نرم شعر بهخوبی جا میدهد.
در بیت دوم، تصویر «ظلمت شب» که «بالکوب» شده و «رقص شبتابان» بهپا کرده، گرچه کمی آشناست، ولی حرکت و پویایی دارد. پَر یک موجود نامعلوم در دل شب میکوبد و فضایی نیمهاسطورهای میسازد.
پرسش پایانی بیت - «از چه سویی آفتابی را به شبگیر آورم؟»- نقطهی قوت آن است و نوعی بیقراری فلسفی را القا میکند: آفتاب از کدام سمت ممکن است بر ظلمت فردی شاعر بتابد؟
بیت کلیدی غزل، همان است که عنوان شعر نیز از آن وام گرفته: «یک قفس میخواهم از دیوانگیهای دلم». این سطر، اندیشهای جذاب را در مرکز شعر مینشاند: قفس نه برای محدودیت، که برای ساماندادن به آشوبِ دل.
شاعر، جنون را «دلپذیر» میخواند و همین چندلایگی معنایی، به بیت رنگ تازهای میدهد. اینجا غزل او از روایت تنها فاصله گرفته و به «بیان» نزدیک میشود.
در بیتهای میانی، شاعر با حرکت از برکه به موج، از حنجره به کوه، و از اشک به تبخیر، سلسلهای از تصاویر طبیعتمحور میآفریند. برخی از این تصویرها - مانند«موج خواهش در برکهی نفرین عشق»- قدرت عاطفی بالایی دارند، ولی برخی دیگر در مرز اغراق قرار میگیرند و نیاز به مهار شاعرانه بیشتری دارند.
نمونهاش «خیال کفر حالم را به تکفیر آورم» است که از شدت بار معنایی، ارتباطش با زمینهی عاشقانه کمرنگتر میشود و رنگوبوی انتزاعی یا آهنجیده میگیرد.
بیت «حنجره از بازتاب کوه میگیرم مگر/ نالههای حسرت خود را به تحریر آورم» یکی از موفقترین ابیات غزل است؛ تصویری شنیداری– بصری دارد و رابطه میان صدا، طبیعت و حسرت در آن خوشنشسته است.
ولی بیت «مرز احوالم به تنگی نفس افتاده است» کمی آهنجیده تر از حد لازم است. بااینحال، پرسش پایانی بیت - «از کدامین قله بازوی کمانگیر آورم؟»- دوباره شعر را به میدان استعارههای قوی برمیگرداند؛ جایی که شاعر در جستوجوی توان یا قهرمانی درونی است.
اوجِ زبان شاعرانه در بیت «باید اول اشکهایم را به تبخیر آورم» دیده میشود. تبدیل اشک به بخار، حرکتی است از محسوس به نامحسوس، از رنج به رهایی. این تصویر، نو و خوشساخت است و در ذهن خواننده میماند.
پایانبندی غزل، با اشاره به «پیر تدبیر» و آوردن شعر به محک نقد و سنجش، نوعی گفتوگوی درونی میان تجربه و خرد ایجاد میکند.
شاعر میپرسد: آیا میتواند این غزل را به محک داوری بسپارد؛ پرسشی که هم فروتنی در آن هست هم اعتمادبهنفس هنری.
این پایانبندی، غزل را بهجای بستهشدن ناگهانی، در حالتی نیمهگشوده رها میکند؛ حالتی شایستهی شعر امروز.
در مجموع، غزل استاد "فرهادی بابادی" با بهرهگیری از زبان کلاسیک، وزن خوشخوان و تصاویر طبیعتمحور، فضایی مهرورزانه و درونگرا میسازد. اگرچه برخی تصویرها از مرز ایهام به ساحت ابهام نزدیک میشوند، ولی انسجام موسیقایی و پیوند عمودی مضمون، غزل را در سطحی قابلاعتنا نگاه میدارند.
این شعر، نمونهای روشن از غزل همروزگار ما است که میان سنت و امروز، میان جنون و تدبیر، راهی میانه و دلنشین پیدا کرده است.
ارسال نظر به عنوان مهمان