
حبیب خبر- منوچهر برون:
در روزگاری که وابستگی زندگی روزمره، صنعت، درمان، آموزش و هتا سادهترین امور خانگی به برق گره خورده است، قطعیهای گسترده برق، دیگر تنها یک اختلال فنی یا کمبود منابع انرژی محسوب نمیشود؛ بلکه نشانهای از یک بحران مدیریت و برنامهریزی در بخش زیربنایی کشور است.
این خاموشیهای بدون آگاهی پیشین، آن هم در فصلهایی که انتظار میرود تأمین انرژی در تعادل نسبی باشد، موجی از نارضایتی عمومی و مشکل های اقتصادی، آموزشی و اجتماعی به همراه دارد.
شهروندانی که برای کار، تحصیل یا حتی درمان به اینترنت و ابزارهای الکترونیکی وابستهاند، ناگهان با خاموشی مواجه میشوند، بدون اینکه بدانند چه زمانی این وضعیت به پایان میرسد.
در بخشهای درمانی، این قطعیها میتواند بهراحتی جان بیماران را به خطر اندازد، به ویژه در بیمارستانهایی که از ژنراتورهای پشتیبان قدیمی و فرسوده استفاده میکنند یا به دلیل ضعف بودجه، توان روشن نگه داشتن همه بخشهای حیاتی را ندارند. این وضعیت بهروشنی گویای آن است که قطعی برق، چیزی فراتر از یک مشکل فنی و گذرا است.
مشاغل کوچک و متوسط- که ستون فقرات اقتصاد محلی و اشتغالزایی هستند- از این خاموشیها ضربه میخورند. کارگاهها و واحدهای تولیدی در مناطق گوناگون، با توقف ناگهانی دستگاهها و از میان رفتن محصولات نیمهکاره، دچار خسارتهای مالی میشوند.
در برخی موارد، نوسان برق پس از قطع و وصل شدنهای مکرر موجب سوختن دستگاههای گرانقیمت صنعتی یا خانگی میشود که هیچ نهاد مشخصی مسوولیت آن را نمیپذیرد.
از سوی دیگر، نبود برنامهریزی مشخص و آگاهیرسانی شفاف درباره زمان و مدت خاموشیها، مردم را دچار سردرگمی کرده است. بسیاری از کشورها در شرایط مشابه، با استفاده از اپلیکیشنها، پیامک یا رسانههای محلی، برنامه قطعی برق را با جزییات به مردم اعلام میکنند تا شهروندان بتوانند فعالیتهای خود را هماهنگ کنند. این در حالی است که در ایران، هنوز هم خاموشیها بهصورت تصادفی و بیمقدمه اتفاق میافتد، گویی با جامعهای روبهرو هستیم که تاب تحمل این حد از بینظمی را دارد.
در میان این همه دغدغه، پرسش اساسی این است که چرا با وجود تجربه چندین ساله از بحران انرژی در تابستان و زمستان، هنوز زیرساختهای تولید، توزیع و مدیریت برق در بسیاری از مناطق کشور، بهویژه در استانهای گرمسیری مانند خوزستان، با کمترین استانداردهای لازم فاصله دارد؟!
چرا نیروگاههای جدید با توجه به رشد جمعیت و مصرف توسعه نمییابند و چرا بهرهوری مصرف، از جمله مدیریت مصرف برق در صنایع بزرگ، هنوز به جایگاه کارساز خود نرسیده است؟
مردم ایران، بهویژه در مناطق کمتر برخوردار، سزاوار خدمات زیربنایی پایدار، قابل پیشبینی و عادلانه هستند. خاموشیهای بیبرنامه نهتنها اختلال در زندگی روزمره ایجاد میکنند، بلکه نشانهای از بیتوجهی به مطالبات اساسی شهروندان است.
شایسته است که مسوولان، به جای ارایه توضیح کلیشهای درباره شرایط تولید برق یا کمبود منابع، با صداقت، برنامهریزی دقیق و شفافیت در آگاهیرسانی، اعتماد عمومی را بازیابند و زیرساختهای آسیبدیده را بازسازی کنند.
قطعی برق، یک خاموشی ساده نیست؛ پژواکیست از سیاستگذاریهایی که باید بازنگری شوند، از زیرساختهایی که به ترمیم نیاز دارند و از مدیریتی که باید خود را همسطح با نیازهای یک جامعه پیشرفته بازتعریف کند.
ارسال نظر به عنوان مهمان