نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

حبیب خبر- منوچهر برون:
در سرزمینی که زخمهایش را با حماسه التیام میبخشد، گاه مردانی میرویند که با گامهای استوار خود، تاریخ را نه با کلمات، که با کردار مینویسند. دکتر "محمدرضا عباسی" یکی از آنان بود؛ مدیری از تبار خاک و آتش، از خرمشهر، شهری که خون در رگهای کوچههایش جریان دارد.
او در سالهای پرآشوب دفاع مقدس، پس از آزادسازی خرمشهر، در فاصله سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۵ بهعنوان فرماندار این شهر مقاوم ایفای نقش کرد. در آن روزها که خرمشهر هنوز صدای انفجار و بوی باروت را در سینه داشت، دکتر عباسی ایستاد، ماند، ساخت و ساختن را آموخت. نه فقط دیوارهای فروریخته را، بلکه اعتماد، امید و آینده را.
مأموریت او به جبهههای جنگ محدود نماند. پس از جنگ، با کولهباری از تجربه و اشتیاق، عازم انگلستان شد و در رشته مدیریت و کنترل کیفیت به مدارج عالی دست یافت. بازگشت تا دانستههایش را وقف ایران کند. مدیریت کیفیت جامع (TQM) را پایهگذاری کرد و از جمله نخستین کسانی بود که کوشید مفهوم مدیریت علمی و ضابطهمند را در نظام اداری کشور نهادینه کند.
مسؤولیتهای دکتر عباسی تنها محدود به یک بخش نبود. از فرمانداری خرمشهر تا عضویت در هیأت مؤسس دانشگاهها، از ریاست سازمان اسناد ملی تا مدیرعاملی منطقه آزاد اروند، از آموزش و پژوهش در مدیریت تا معاونت در دانشگاهها و شرکتهای اقتصادی، همه و همه عرصههایی بود که در آن خوش درخشید؛ چرا که هر جا رفت، دغدغهاش مردم بود، نه میز و مقام.
با این حال، او هرگز اهل مماشات با ناراستیها نبود. صراحت لهجهاش، او را در چشمهای محافظهکاران تابناک میکرد، ولی در دل مردم جاودانه ساخت. حضورش در برنامه تلویزیونی «صندلی داغ» با اجرای احمد نجفی، هرچند اجازه پخش رسمی نیافت، ولی هنوز نقل محافل است؛ چرا که در همان گفت و گوی کوتاه منتشرشده، تلخی طنزآلودش از وضعیت مدیریت کشور، قلبهای بسیاری را به تپش واداشت.
دکتر عباسی، مردی خودساخته بود؛ صبور، مظلوم، صادق و جسور. به تعبیر خودش: "قناعت بزرگترین سرمایه است، و من چون قانعم، سرمایهدارم." از آن دست انسانهایی بود که در نگاه نخست ممکن است دافعه داشته باشند برای ما که عادت به تعارف و مجامله داریم، اما جاذبه عجیب اش، در صداقتی ریشه داشت که از دل خاک خرمشهر برآمده بود.
سالها پیش، در دیداری که در محل پیشین منطقه آزاد اروند، در سینما هلال آبادان با او داشتم، از فقر مردم میگفت. از کودکان بیکفش و بیکتاب. از رؤیایی که باید برایشان ساخت. تمام همّوغمش کمک به دانشآموزان بیبضاعت بود؛ همانهایی که شاید امروز هر کدامشان سنگر دار توسعه و آبادانیاند.
دکتر محمدرضا عباسی، مدیری بود که از خاک جبهه برخاست و تا واپسین روزهای حیات، در پی تعالی خاک وطن بود. مردی که علیوار زیست؛ ساده، صادق، بیادعا و عاشق حقیقت.
او رفت، اما یادش در جان خاک خرمشهر زنده است. در کوچههای صبور آبادان، در کتابهای مدیریت، در دل مردمی که دغدغهشان را داشت و در چشم آن دانشآموز بیکفشی که شاید حالا دکترای خود را گرفته باشد.
دکتر عباسی مرداد سال ۱۳۹۱ پس ازیک دوره بیماری به لقاالله پیوست.
یادش گرامی، راهش پررهرو.
ارسال نظر به عنوان مهمان