امروز:
چهارشنبه - 8 بهمن - 1404
ساعت :

 نسخه تازه

 حبیب خبر- زبان دراز اهوازی:

 مردم می پرسند: "کشور بیمار است یا کابینه؟ چرا دولتِ پزشکیِ پزشکیان، اتاق عمل را با اتاق سیاست اشتباه گرفته است؟!

 سال‌هاست می‌گویند: کشور با کمبود پزشک و فرسودگی کادر درمان روبه‌روست؛ اما به ظاهر این کمبود تنها برای مردم معنا دارد، نه برای دولت!

 - چرا؟

 چون پزشکان برجسته، فوق‌تخصص‌ها و استادان بیمارستان‌ها یکی پس از دیگری از پشت میز درمان بلند می‌شوند و پشت میز سیاست می‌نشینند. انگار در این کشور هر که روپوش سفید دارد، دیر یا زود باید کت‌وشلوار سیاسی هم اندازه‌ی خودش بدوزد!

 مسعود پزشکیان خود جراح قلب است؛ ولی از همان سال‌های نخست، نشان داد ضربان سیاست برایش جذاب‌تر از تپش قلب بیماران است. این انتخاب ارزشمند، ولی پرسش اساسی اینجاست:

 اگر آقای پزشکیان سیاست را دوست دارد، آیا همه پزشکان کشور نیز باید با او وارد این راه شوند؟

 *نمونه‌ی روشن:

 دکتر محمدجعفر قائم‌پناه، متولد ۱۳۳۸ در کرمانشاه؛ چشم‌پزشک، فوق‌تخصص قرنیه و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران. هزاران بیمار چشمی چشم‌به‌راه اویند؛ ولی یک حکم در ۱۱ مرداد ۱۴۰۳ کافی بود تا این متخصص قرنیه، از پشت میکروسکوپ جراحی به پشت میز معاونت اجرایی رییس‌جمهور منتقل شود.

 مردم البته پرسش ساده‌ای دارند:

 آیا به راستی یک فوق‌تخصص قرنیه باید گاری دولت را هل بدهد؟

 آیا مردم کرمانشاه و دیگر نقاط کشور، بیشتر به عمل جراحی قرنیه نیاز دارند یا به یک مقام اجرایی در نهاد ریاست‌جمهوری؟

 این روزها اتاق عمل خالی‌تر می‌شود، اما اتاق فکر دولت پر است از «دکتر»؛ البته نه دکتر اقتصاد، نه دکتر مدیریت و حکمرانی؛ بلکه دکتر جراحی، دکتر قلب و دکتر قرنیه. گویی دولت پزشکیان را اگر از بیرون ببینی، خیال می‌کنی در سایت نوبت‌گیری بیمارستان ثبت‌نام می‌کنی، نه در کابینه‌ی یک کشور!

 طنز تلخ ماجرا اینجاست: زمانی که بهترین پزشکان ما صندلی‌های کلیدی سیاست را اشغال می‌کنند، جا برای غیرپزشکان باز می‌ماند تا وارد حوزه‌های درمان شوند و آشفتگی بیشتری در سیستم ایجاد کنند. وقتی نقش‌ها جابه‌جا شود، کشور می‌شود بیمارستانی که بیمار، پرستار است و پرستار، وزیر!

و باز هم همان پرسش کلیدی که به‌حق خنده و حیرت می‌آورد:

"مگر دولت بیمارستان است که اداره‌اش را فقط به پزشکان می‌سپاریم؟"

اگر چنین است، پس باید برای هر جلسه هیأت دولت یک «پرونده پزشکی» گشود و برای هر وزیر یک «نسخه درمانی» نوشت!

در این میان، یک حسرت جدی باقی می‌ماند:

"کاش همان‌قدر که پزشکان در سیاست کنشگر شده‌اند، سیاستمداران نیز در درمان درد مردم تخصص پیدا می‌کردند؛ آن‌وقت شاید جایگاه این کشور کمی بهتر از امروز بود.

پرسش بی پرده و روشن این است:

در کشور چه خبر است که هیچ‌کس سر جای خودش نیست؟

آیا به راستی در این سرزمین اقتصاددان، سیاستمدار، جامعه‌شناس، هنرمند، مدیر و صاحب‌نظر وجود ندارد که باید دست به دامان پزشکان شویم تا گاری دولت را راه بیندازند؟

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید