نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

در دل پیراهنم وقتی نمی گنجد تنم/جای پیراهن خودم را از تن (من) می کَنم
چاک پیراهن نماد مبهمی از تهمت است/من حسابم را جدا می سازم از پیراهنم
کیست تا با دست های آسمانی واکند؟/طوق نفرینی که زنجیر ست دور گردنم
بودنم تصویر معکوسی ست از آیینه ام/بی هدف کوبیدن آب درون هاونم/
جای نقش پینه ای که داغ بر پیشانی است/مشت را پر می کنم بر طاق تارک می زنم
گرچه احساس دلم نازکتر از برگ گل است/در رسیدن تا به مقصد سخت تر از آهنم
در غزل دود چراغ عشق را خوردم ولی/رو به رویارویی صایب سپر می افکنم
پرچم تسلیم را از شانه پایین. می کشم/تا غرورم را برای بار آخر بشکنم
با زبان روز هرمز شعر می گویم مگر/در غزل ثابت نمایم شاعر فردا منم
*****
واکاوی شیوه خاص "هرمز فرهادی بابادی" در بهرهگیری از تکنیکهای سبک هندی با زبانی نو؛
رویارویی با صائب، همآوایی با امروز
حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:
غزل استاد فرهادی بابادی که سراسر عصیان، خودآگاهی و تلاش برای اثبات هویت شعری است، مضامین بسیار قوی و نغزی دارد.
* نگاهی به مضامین و مفاهیم غزل
به نظر میرسد این غزل، بیانیه شاعر درباره هویت فردی، جایگاه او در شعر امروز و شکستن قیدوبندهای سنتی است. در اینجا به برجستهترین مضامین اشاره میکنم:
*خودآگاهی و عصیان ("من حسابم را جدا میسازم...")
شاعر در بیت نخست و تکرار آن، موضعی قاطعانه میگیرد: جدا کردن حساب خود از پیراهن (نمادی از قالبی که دیگر برای بیان روح بزرگ او تنگ است).
تن او در پیراهن (قالبها یا محدودیتهای موجود) نمیگنجد، پس باید آن را کنار بگذارد.
*هویت و مبارزه ("جای نقش پینه، مشت را پر میکنم...")
بیتهایی که از "طوق نفرینی که زنجیر است دور گردنم" و "بودنم تصویر معکوسیست از آیینهام" سخن میگویند، نشاندهنده احساس زندانی بودن یا غریبگی شاعر در جهان یا در میان همعصرانش است.
او به جای تسلیم و نشان دادن "پینه" (نشان زهد یا خواری)، مشت خود را پر میکند و بر طاق میکوبد؛ عملی نمادین از شجاعت و مبارزه برای تغییر وضع موجود.
*پایداری و مقاومت ("سختتر از آهنم")
با وجود "احساس دل نازکتر از برگ گل"، او برای رسیدن به هدفش سختتر از آهن است. این تضاد، قدرت اراده او را برای رسیدن به مقصد نشان میدهد.
*چالش با سنت و رسیدن به مدرنیته ("رو به رویارویی صائب سپر میافکنم")
اشاره به "دود چراغ عشق" (استعارهای از تلاش در مکتب سنتی) در کنار "رویارویی صائب" (صائب تبریزی، نماینده برجسته سبک هندی/اصفهانی) و "پرچم تسلیم را از شانه پایین میکشم"، بیانگر آن است که شاعر راه خود را از شاعران گذشته و شیوههای ادبی سنتی جدا میکند.
او میخواهد غرور خود را بشکند تا بتواند با زبان و سبکی جدید (زبان روز هرمز) شعر بگوید و شاعر فردا باشد.
** شاهبیتها و ابیات کلیدی
به نظر منگارنده قویترین ابیات این غزل که عصاره اندیشه شاعر در آنها نهفته است، این موارد هستند:
"من حسابم را جدا میسازم از پیراهنم / در دل پیراهنم وقتی نمیگنجد تنم" (مطلع و تکرار آن): بیانیهٔ اصلی شاعر و اعلام استقلال درونی و هنری.
"جای نقش پینهای که داغ بر پیشانی است / مشت را پر میکنم بر طاق تارک میزنم": اوج عصیان و مردانگی در برابر خواری و پذیرش انفعالی سرنوشت.
"با زبان روز هرمز شعر میگویم مگر / در غزل ثابت نمایم شاعر فردا منم": هدف نهایی شاعر؛ نوآوری در قالب سنتی غزل (غزل امروز) و اثبات پیشرو بودن خود.
غزل "من حسابم را جدا میسازم از پیراهنم" یک اثر فخیم و خودمعرف است که تلاش هنرمند برای بیرون آمدن از قفسهای فکری و قالبی را به زیبایی نشان میدهد.
درباره استاد هرمز فرهادی بابادی: زندگی و آثار
استاد هرمز فرهادی بابادی یکی از شاعران معاصر ایران و زاده ۱۳۲۶ خورشیدی در روستای قانیآباد کوهرنگ (استان چهارمحال و بختیاری) است. او از مردمان ایل بابادی از شاخههای هفتلنگ بختیاری است و در اشعارشان به هویت و تبار خود اشاره کردهاند.
زادگاه: کوهرنگ
محل زندگی و فعالیت: اهواز (او افزون بر شاعری، پیمانکار راه و ساختمان نیز بود و اکنون در اصفهان زندگی می کند.)
آغاز فعالیت: فعالیتهای ادبی خود را از دوران دبیرستان و با مطبوعات آغاز کردند.
قالبهای شعری اصلی: غزل و شعر سپید.
**شماری از مجموعه آثار:
درگاه عشق (گزیده اشعار)
پر سیمرغ سیاه (مجموعه غزلیات)
خانهام در افق فاصلههاست (مجموعه اشعار نو/سپید)
پای صحبت سیبی که سرخ بود و حسود
و بعد از نخستین سلام و سکوت
آموختهام که هیچ اندوهی کوچک نیست
به سایهام که تکیه میدهم شانههایم سیاه میشود
شانهات میوه ناچیده انگشت من است
جهان میان دو انگشت من چه کوچک بود (مجموعه غزل)
*ویژگیهای سبک شعری (غزل امروز)
شعرهای فرهادی بابادی، به ویژه در قالب غزل، در دسته "غزل امروز" یا "غزل نو" قرار میگیرد که میکوشد با حفظ ساختار سنتی غزل (وزن و قافیه)، مضامین و زبان نو را به کار ببرد.
*تازگی تصویر و تشبیه های بکر:
او از تشبیه ها و تصاویر ذهنی تازه و گاه غریب استفاده میکند که غزلش را از زبان تکراری دور میکند (برای نمونه در همین غزل: "بودنم تصویر معکوسیست از آیینهام" یا "در غزل دود چراغ عشق را خوردم").
برخی منتقدان به "تصاویر شاعرانه و بسیار زیبا و خیالانگیز" در آثار او اشاره کردهاند.
*غزل روایی (داستانی):
خود او باور دارد: "غزل روایی امروز از پریشانگویی فراتر میرود". این نشان میدهد که در غزلهایشان، تلاش میکنند یک روایت، داستان یا سیر فکری منسجم را دنبال کند که از پراکندگی مضمونی غزلهای قدیمی فاصله بگیرد.
*تلفیق هویت ایلی و مضامین معاصر:
در برخی اشعار، هویت بختیاری، جغرافیا و اساطیر منطقه زاگرس (مانند تاراز، کوهرنگ، هفتلنگ و چهارلنگ) را با مضامین عاشقانه و اجتماعی درهم میآمیزد.
*زبان عصیان و خودآگاهی:
همانگونه که در غزل ارایه شده دیدیم، بانگ شاعر، بانگ فردی است که به "شاعر فردا" شدن میاندیشد و میخواهد قالبهای کهنه و محدودکننده را بشکند. این نوع خودآگاهی در غزلهای معاصر مشهود است.
اشعار استاد فرهادی بابادی ترکیبی موفق از پایبندی به وزن و قافیه و تلاش برای پرواز در فضای امروزین است.
ارسال نظر به عنوان مهمان