امروز:
چهارشنبه - 8 بهمن - 1404
ساعت :

 پیر طبعی مرا با دیده ی دیگر ببین/شعر را از جنس دیگر می سرایم  نازنین

 اکتفا هرگز نخواهم کرد بر دیروز خویش/شعر های ناب تر می خوانی از  من بعد از این

 تا که شب را آسمانی تر به پایان آورم/می گریزم از خیال موذی چله نشین

 خوشه چین حافظ و  سعدی و صائب بوده ام/بعد از این هم در غزل همواره هستم خوشه چین

 معجزه  از آسمان هرگز نمی خواهم که من/بوده ام پیغمبری مبعوث الهام زمین

 شعر من تصویری از آیینه های مردمی ست/مردمی که باور عشق اند در چشم یقین

 عشق و دل را آبرویی در غزل بخشیده ام/باعث انگیزه آش اما تو هستی نازنین

 نوشدارویی علاج زخم پهلویم نشد/مرگ سهراب ست و آه رستمی و نقطه چین

 تا که  مار از تهمت پیراهنم منها شود/سال ها پوشیده ام پیراهن بی آستین

 *هرمز فرهادی بابادی

*****

خوانشی از غزل تازه استاد "هرمز فرهادی بابادی"؛

وقتی شاعر از زیست خود دفاع می‌کند

حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:

غزل تازه‌ی هرمز فرهادی بابادی، فراتر از بازی‌های زبانی، گزارشی شاعرانه از یک عمر ایستادن است؛ ایستادنی آرام در برابر تهمت، رخوت و فراموشی. این شعر، نسبت شاعر با سنت، مردم و اکنون را بازتعریف می‌کند و نشان می‌دهد غزل هنوز می‌تواند کنش فرهنگی باشد.

۱

این غزل، پیش از آن‌که «شعر» باشد، بیانیه‌ی یک شاعر است؛ بیانیه‌ای آرام، اما ریشه‌دار. شاعر در همان مصراع نخست، «سال‌ها پوشیده‌ام پیراهن بی‌آستین»، موقعیت خود را تعیین می‌کند: زیسته‌ای پرهیزکارانه، بی‌هیاهو، بی‌ادعا.

۲

«پیراهن بی‌آستین» استعاره‌ای‌ست از زیست بی‌حاشیه؛ نه ابزار قدرت، نه دست بلند برای تصاحب. شاعری که دست‌هایش را پنهان کرده تا صدا، جلوتر از ژست حرکت کند.

۳

در بیت دوم، شاعر به سن و سال نمی‌نازد؛ به «پیرطبعی» اشاره می‌کند. این تمایز مهم است: او پیر نشده، بلکه پخته شده است.

۴

درخواست «با دیده‌ی دیگر ببین» مخاطب را از قضاوت‌های شتاب‌زده دور می‌کند. این دعوت، هم به خواننده است، هم به منتقد، هم به زمانه.

۵

وقتی می‌گوید «شعر را از جنس دیگر می‌سرایم»، ادعای نوآوری نمی‌کند؛ ادعای مسوولیت می‌کند. «جنس دیگر» یعنی نسبت دیگر با جهان.

۶

بیت سوم، بیانیه‌ای علیه تکرار است. شاعر، گذشته‌ی خود را انکار نمی‌کند، اما آن را سقف نمی‌داند. اینجا شعر، به رسانه‌ی پویایی تبدیل می‌شود.

۷

«اکتفا نخواهم کرد بر دیروز خویش» جمله‌ای است که می‌تواند تیتر یک گفت‌وگوی فرهنگی باشد. این بیت، خط فاصل شاعر زنده با شاعر موزه‌ای است.

۸

شاعر وعده نمی‌دهد؛ خبر می‌دهد: «می‌خوانی». زبان او، زبان قطعیت آرام است، نه هیجان تبلیغی.

۹

در بیت چهارم، «شب» استعاره‌ی زمانه است. شاعر می‌خواهد شب را «آسمانی‌تر» به پایان ببرد؛ یعنی تاریکی را انکار نمی‌کند، معنا می‌دهد.

۱۰

گریز از «خیال موذی چله‌نشین»، گریز از رخوت روشنفکرانه است؛ از انزواهایی که فقط خودشان را تقدیس می‌کنند.

۱۱

اینجا شاعر موضع اجتماعی می‌گیرد، بی‌آنکه شعار بدهد. چله‌نشینیِ بی‌مسئولیت، دشمن شعر زنده است.

۱۲

در بیت پنجم، نسبت خود را با سنت مشخص می‌کند: «خوشه‌چین». نه وارثِ تمام‌قد، نه منکرِ میراث.

۱۳

حافظ، سعدی و صائب در این شعر، نام نیستند؛ جهت‌اند. شاعر می‌گوید من از گنجینه برمی‌دارم، نه آن‌که گنج را مصادره کنم.

۱۴

تکرار «بعد از این هم» نشان می‌دهد که پیوند با سنت، اتفاقی یا مقطعی نیست؛ یک انتخاب آگاهانه است.

۱۵

در بیت ششم، شاعر به خطرناک‌ترین مرز می‌رسد: مرز ادعا. اما با ظرافت از آن عبور می‌کند.

۱۶

«معجزه از آسمان نمی‌خواهم» نفی انتظار منفعلانه است. شاعر، منتظر الهامِ ناگهانی نیست؛ کار می‌کند.

۱۷

وقتی می‌گوید: «پیغمبری مبعوث الهام زمین»، زمین را منبع معنا می‌کند؛ انسان، رنج، تجربه و زیست.

۱۸

این بیت، بیانیه‌ای مدرن در پوشش زبان کلاسیک است؛ شعری علیه آسمان‌گراییِ بی‌مسوولیت.

۱۹

در بیت بعد، شاعر شعر خود را آینه می‌نامد؛ اما نه آینه‌ی فردی، بلکه آینه‌ی «مردمی».

۲۰

مردمی که «باور عشق‌اند»، نه مصرف‌کننده‌ی شعار. اینجا عشق، موضع اخلاقی است، نه احساس گذرا.

*شعری موضع‌مند که با تکیه بر سنت، الهام زمینی و صداقت زیسته، غزل را از تکرار و انفعال می‌رهاند و به رسانه‌ای برای روایت مردم و اخلاق بدل می‌کند.

۲۱

«چشم یقین» نقطه‌ی تلاقی ایمان و تجربه است. شاعر از یقینِ کور حرف نمی‌زند؛ از یقینِ زیسته.

۲۲

بیت عشق، نقطه‌ی نرم غزل است. اما حتا این نرمی هم مسوولانه است.

۲۳

«آبرو بخشیدن به عشق و دل»، بازگرداندن شأن به واژه‌هایی است که مصرف شده‌اند.

۲۴

خطاب «نازنین» در این غزل، هم معشوق است، هم مخاطب، هم شاید خود شعر.

۲۵

در بیت نوشدارو، شاعر به اسطوره پناه می‌برد؛ اما برای فرار نه، برای تشدید درد.

۲۶

زخم پهلو، زخم کهنه‌ی شاعر ایرانی است؛ زخمی که با استعاره درمان نمی‌شود.

۲۷

مرگ سهراب، آه رستم، و «نقطه‌چین»؛ سه سطح از تراژدی: فاجعه، حسرت، و سکوت.

۲۸

نقطه‌چین، سکوت تحمیل‌شده است؛ همان‌جایی که رسانه، شعر و تاریخ، مجبور به مکث می‌شوند.

۲۹

در بیت پایانی، شاعر به آغاز بازمی‌گردد. این بازگشت، حلقه‌ی معنا را کامل می‌کند.

۳۰

مارِ تهمت، نماد زمانه‌ای است که سوء‌ظن را جای حقیقت نشانده است.

۳۱

«پیراهن بی‌آستین» اینجا دیگر فقط زیست شخصی نیست؛ سپر اخلاقی است.

۳۲

غزل، با تکرار آغاز، بسته نمی‌شود؛ تثبیت می‌شود.

۳۳

این شعر، دفاعیه نیست؛ گزارش یک عمر ایستادن است.

۳۴

فرهادی بابادی در این غزل، نه علیه کسی، که به نفع چیزی می‌نویسد: به نفع صداقت.

۳۵

خوانش این شعر نشان می‌دهد که غزل هنوز می‌تواند «خبر» باشد؛ خبر از تداوم معنا.

۳۶

این شعر، سند یک موضع است؛ موضع شاعری که نه از سنت می‌ترسد، نه از نو شدن.

۳۷

در زمانه‌ی هیاهو، این غزل انتخاب سکوتِ گویاست.

۳۸

و شاید مهم‌ترین پیامش این باشد: "شعر، اگر مردم را ببیند، خودش دیده می‌شود."

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید